راه حل مسائل بنیادی

create سعادتمند forum اضافه کردن دیدگاه جدید remove_red_eye 549 خواندن

 

 

درس چهارم: راه حل مسائل بنیادی

مقدمه

هرانسانی به طور فطری طالب کمال است بنابراین برای رسیدن به این کمال، نیازمند شناخت و معرفت می باشد. (أول الدین معرفته)(1). شناختی انسان را به کمال می‌رساند که با اخلاص همراه باشد. در باره  مسائل جهان بینی و ایدئولوژی باید معرفت کامل داشت تا بتوان خوب و با اخلاص عمل کرد.  برای مثال فردی که به امام حسین( علیه السلام) اعتقاد دارد ولی به مسئله امر به معروف و نهی از منکر اهمیت نمی‌دهد، معرفتش با اخلاص همراه نیست.

پس برای کسب معرفت کامل و داشتن جهان‌بینی صحیح، نیازمند کسب شناختی عمیق هستیم تا در پرتو آن ایدئولوژی(عمل و رفتار) صحیح و کاملی داشته باشیم. حال باید ببینیم از چه راهی می‌توان به شناختی صحیح درباره کل هستی دست یافت. آیا شناخت‌های تجربی، حسی، تعبدی، عقلی و شهودی به تنهایی می‌توانند همه مسائل جهان‌بینی را حل کنند؟

در این درس ابتدا به بررسی راه‌های شناخت، پرداخته می‌شود و اینکه از کدام راه می‌توان مسائل بنیادی جهان بینی را حل کرد. لازم است قبل از ورود به بحث اصلی توضیحاتی پیرامون امکان شناخت، تعریف شناخت و شناخت‌شناسی (اپیستمولوژی) داده شود.

بخش اول

موضوع: شناخت

سؤال: شناخت را تعریف کنید؟

این واژه که معادل کلمه «معرفت» در زبان عربی است، عام‌ترین مفهوم آن مساوی با مطلق علم و آگاهی و اطلاع است و گاهی به ادراکات جزئی اختصاص داده می‌شود. (2)

چنانکه در درس قبل گفته شد علم و آگاهی امری بدیهی است و قابل تعریف نمی‌باشد. علامه مطهری نیز در باب شناخت همین سخن را تایید می‌کند.

آیت الله سبحانی در تعریف شناخت می‌نویسد: هدف از تعریف یک شیء، برطرف کردن ابهامی است که در اطراف آن شیء وجود دارد؛ گاهی این کار با جایگزین کردن مفهوم روشن به جای مفهوم غیر روشن صورت می‌پذیرد مانند اینکه بگوییم آب از دو عنصر اکسیژن و هیدروژن ترکیب یافته است ولی در جایی که نتوانیم با تعریف خود ابهامی را برطرف کنیم در این صورت تعریف لزومی ندارد.

در مورد شناخت نیز این چنین است زیرا کمتر مفهومی، روشن تر از مفهوم شناخت می‌باشد. (3)

سؤال: علم شناخت شناسی(اپیستمولوژی) به چه معناست؟

شناخت‌شناسی در لغت یعنی شناختِ شناخت، و در اصطلاح علمی است که درباره شناخت‌های انسان، ارزشیابی انواع شناخت‌ها و تعیین ملاک و صحت و خطای آنها بحث می‌کند. (4) به عبارت دیگر در علم شناخت شناسی، عملکرد دستگاه ادراکی بشر اعم از حس و عقل مورد ارزشیابی قرار می گیرد که تا چه اندازه می توانند واقعیت را به انسان نشان دهند و آیا اصلا واقع نما هستند؟ به عنوان مثال، دوربینی را در نظر بگیرید که از مناظر و اشیاء خارجی عکس برداری می کند در صورتی می توان به صحت و مطابق با واقع بودن این تصاویر یقین داشت که به سالم و دقیق بودن دوربین اطمینان داشته باشیم، حال در علم شناخت شناسی نیز به بررسی کارآییِ ابزار ادراکی انسان می پردازند آیا تصاویری که توسط قوای مدرکه، از اشیای خارجی در ذهن انسان منعکس می شود مطابق با واقعیت است یا نه (5)؟ آیا قوای مدرکه انسان می توانند عین واقعیت را گزارش دهند؟

موضوع: امکان شناخت

سؤال: آیا شناخت امکان پذیر است؟

در وجود انسان سه دریچه برای شناخت وجود دارد که انسان با گشودن هر یک به شناخت‌ها و آگاهی‌های زیادی دست می‌یابد. دریچه نخست حس، دریچه دوم عقل و دریچه سوم قلب نام دارند. اولین سوال در مباحث معرفت شناسی این است که آیا می توان از طریق این دریچه ها(ابزار ادراکیِ حسی و عقلی) به شناخت یقینی دست یافت؟ دو نظریه در این مورد وجود دارد:

دسته اول: فلاسفه قائلند که شناخت یقینی از عالم خارج امکان دارد و این یک امر بدیهی است زیرا واکنش انسان ها در برابر اشیای خارجی ثابت می کند که واقعیت را همان گونه که هست درک کرده اند مثلا انسانی که از حیوان درنده می ترسد و فرار می کند به واقعی بودن آن یقین دارد و الا اگر صرف خیال و اوهام باشد که موجب این عکس العمل نمی شود.(6)

دسته دوم: گروهی از شکاکان(سوفسطائیان) با استناد به خطاهای حسی و عقلی معتقد شدند که شناخت، امکان ندارد زیرا گاهی انسان به وسیله حواس خود به اموری علم می یابد ولی پس از مدتی به خطای حواس خود پی می برد مانند مشاهده ی سراب، باریک دیدن جاده از دور و ... و همچنین اختلاف آرای دانشمندان در یک مسأله نیز می تواند نشانگر عدم توانایی عقل در شناخت واقعیت باشد. با توجه به این موارد روشن می شود که ابزار شناخت انسان(حس و عقل) قابل اعتماد نیستند.

نقد و بررسی دیدگاه شکاکان:

فلاسفه، از دو طریق به این گروه پاسخ می‌دهند:

1- راه فطری

2- راه عقلی

راه فطری

درست است که حس و عقل گاهی خطا می‌کنند ولی درصد اشتباهات آنها در مقابل ادراکات حقیقی، به‌اندازه‌ای نیست که از آنها سلب اعتماد شود و بتوان همه واقعیت‌ها را انکار کرد. برای مثال آیا خطای چشم در بعضی موارد سبب می‌شود که شما چشمتان را در هنگام راه رفتن ببندید؟ قطعا نه. همین مطلب، دلیلی است بر اینکه شناخت از طریق حس و عقل امکان دارد با اینکه ممکن است گاهی دچار اشتباه شوند.

راه عقلی

استدلال این گروه این است که «چون ما در امور حسی و عقلی خطا دیدیم پس حس و عقل بی‌اعتبار است».

اول: این یک استدلال ناقص است؛ زیرا محدود است و آن را به تمام موارد نسبت نمی‌دهند؛ یعنی به خاطر چند مورد خطای جزیی، تمام ادراکات حس و عقل را زیر سؤال نمی‌برند.

دوم: همین استدلال آنها، از طریق عقل به دست آمده است. پس اگر عقل در شناخت، ناتوان است چطور می‌توان این استدلال عقلی را پذیرفت. در واقع این گروه، خودشان حرف خود را نقض می‌کنند؛ به عبارت دیگر فهم و درک این مطلب که حس و عقل خطا می‌کنند خود نوعی رسیدن به یقین و شناخت است.

پس باید به آنها گفت که چطور می‌گویید که معرفت دست یافتنی نیست در صورتی که انسان تا به یک حقیقت و معرفتی نرسیده باشد، اشتباه بودن نقطه مقابل را نمی‌فهمد. بنابراین، نتیجه می‌گیریم که شناخت و معرفت، امکان دارد. (7)

بخش دوم

موضوع: اقسام شناخت

می توان شناخت‌های انسان را از یک دیدگاه به چهار دسته، تقسیم کرد:

1- شناخت تجربی و حسی  

2- شناخت عقلی      

3- شناخت تعبدی(نقلی)      

4- شناخت شهودی (قلبی)                                

موضوع: شناخت حسی و تجربی

سؤال: شناخت حسی و تجربی (به اصطلاح خاص) را به همراه قلمرو آن بیان کنید؟

متن کتاب: « این گونه شناخت با کمک اندام‌های حسی به دست می‌آید؛ هر چند عقل نقش خود را در تجرید (8)و تعمیم (9)ادراکات حسی ایفا می‌کند.»

شرح

حس و تجربه یکی از ابزارهای شناخت است که پایه و اساس هر نوع ادراک است. شناخت‌های حسی و تجربی به وسیله اندام‌های حسی( چشم، گوش، بینی...) و ابزارهای علمی کسب می‌شود. بهره‌گیری از دیگر ابزارها موکول به بهره‌گیری قبلی از ابزار شناخت حس است. اگر حس به عنوان یک منبع شناخت، کنار گذاشته شود آگاهی انسان از جهان خارج به حد صفر می‌رسد. بدین ترتیب ادراکات عقلی نیز بدون بهره‌گیری و زمینه‌سازی قبلی از حس امکان‌پذیر نیست؛ برای مثال، این قانون کلی که« نمک شور است» و از طریق عقل صادر شده است تا از طریق حس چشایی تجربه نشود، عقل نمی‌تواند حکم کلی شور بودن نمک را بدهد.

عقل احکام و قوانین کلی علمی را از طریق تجرید و تعمیم ادراکات حسی صادر می‌کند.

قلمرو این شناخت: شناخت­های تجربی در علومی مانند فیزیک و شیمی و زیست­شناسی مورد استفاده قرار می­گیرد.

سؤال: نظر اسلام درباره شناخت حسی و تجربی چیست؟

اسلام، شناخت حسی و تجربی را به عنوان یکی از انواع شناخت می پذیرد و در هیچ دوره‌ای از اعصار از آن غافل نبوده است. کلام وحی نیز مؤید این مطلب است. همان‌طور که قرآن کریم از چشم و گوش و ... به عنوان اولین ابزار شناخت یاد می‌کند و انسان را در بدو تولد فاقد هر گونه شناخت و علمی می‌داند؛ « وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالآبْصَارَ وَالآفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛ و خداوند شما را از شکم‌های مادرانتان خارج کرد و شما چیزی نمی‌دانستید و برای شما چشم و گوش و دل قرار داد ... »(10)

سؤال: مراد از اصطلاح خاص در شناخت تجربی و علمی چیست؟

منظور از اصطلاح خاص، اصطلاح غربی‌ها( مکاتبی مثل اگزیستانسیالیسم، پوزیتویسم، شاخه الحادی سارتر و...) است که تنها ابزار شناخت را حس و تجربه می‌دانند و منکر وجود منبعی به نام عقل برای شناخت هستند و مدعی‌اند که تمام ادراکات( ظاهری و باطنی) به حواس مربوط می‌شوند و همین امر سبب می‌شود تا ماوراءالطبیعه و مسائل مربوط به آن(خداوند، قیامت، معاد و... ) را حذف کنند. (11)

سؤال: دلیل مکاتب غربی(مادی‌گرایان) بر محدود بودن شناخت، به حسی و تجربی چیست و پاسخ اسلام به آنها را بیان کنید؟

مادی‌گرایان معتقدند؛ چون انسان در بدو تولد هیچ چیزی نمی‌داند و شناخت‌های او همراه با زندگی تجربی او آغاز می‌شود به طوری‌که اگر انسان، فاقد یکی از حواس باشد، فاقد یکی از شناخت‌ها است. مانند کسی که کور مادر زاد است، مفهوم رنگ را نمی‌فهمد. پس اگر کسی فاقد تمام حواس باشد؛ فاقد تمام شناخت‌ها است. در نتیجه حس، یگانه منبع شناخت است.

پاسخ اسلام: اسلام در اینکه انسان در بدو تولد هیچ چیزی نمی‌داند با مادیگرایان اختلافی ندارد. نقطه اختلاف در اینجاست که اسلام حس را تنها ابزار شناخت نمی‌داند و بر این عقیده است که انسان علاوه بر حس دارای منبع شناخت دیگری به نام عقل است.(12)

سؤال: چرا برای حل مسائل بنیادی جهان­بینی و اصول دین حق نمی­توانیم از راه شناخت تجربی و علمی (به اصطلاح خاص) استفاده کنیم؟

این راه شناخت (که مورد استفاده غربیان است) تکیه بر حس و تجربه دارد و درباره مسائل مادی صحبت می­کند. در این نوع شناخت، آنچه از محدوده حس و تجربه خارج است، غیرواقعی است در حالی که جهان منحصر به مسائل مادی نیست.

بنابراین، روشن مى‌شود كه نمى‌توان تنها براساس دستاوردهاى علوم تجربى، اصول جهان بينى را شناخت و مسائل مربوط به آنها را حل كرد؛ زيرا اين‌گونه مسائل، از قلمرو علوم تجربى، خارج است و هيچ علم تجربى سخنى درباره اثبات يا نفى آنها ندارد. برای مثال نمى‌توان وجود خدا را به وسيله پژوهش‌هاى آزمايشگاهى اثبات كرد يا (العياذ بالله) نفى نمود، زيرا دست تجربه حسى، بسى كوتاهتر از آنست كه به دامان ماوراءطبيعت، دراز شود و چيزى را خارج از محدوده پديده هاى مادى، اثبات يا نفى كند.

سؤال: چگونه می‌توان از راه شناخت‌های تجربی برای تبیین مسائل جهان­بینی استفاده کرد؟

در حل مسائل بنیادی جهان­بینی اصل کار با عقل است و اولین و بهترین و کاملترین راه، راه فلسفی (عقلی) است. برای اثبات وجود خدا فقط از برهان‌های عقلی استفاده می­کنیم، ولی مقدمات آنها می‌توانند اموری حسی یا تجربی باشند.( به وسیله شناخت‌های علمی و تجربی به دست آمده باشند).

مثال1: برهان حدوث

صغری: این عالم (جهان) حادث است یعنی قبلا نبوده و بعدا موجود شده است( مقدمه حسی).

کبری: هر حادثی به محدِث نیاز دارد( مقدمه عقلی).

نتیجه : این عالَم به محدث نیاز دارد.

مثال2: برهان نظم

صغری: این جهان نظم دقیق دارد( مقدمه حسی است و دانشمندان با حس و تجربه ثابت کرده­اند که جهان نظم دارد).

کبری: هر نظمی، ناظم می­خواهد( مقدمه عقلی).

نتیجه: این جهان ناظم می­خواهد.

موضوع: شناخت عقلی

سؤال: شناخت عقلی چگونه شناختی است و قلمرو آن تا کجاست؟

متن کتاب:« این‌گونه شناخت به وسیله مفاهیم انتزاعی (معقولات ثانیه) شکل می­گیرد و نقش اساسی در به دست آوردن آن را عقل، ایفا می­کند هر چند ممکن است گاهی از مقدمات قیاس (13) استفاده شود. قلمرو این شناخت­ها منطق، علوم فلسفی و ریاضیات را در بر می‌گیرد».

شرح

انسان جز نیروی حس و تجربه، نیروی درونی دیگری برای شناخت دارد که این نیرو، عقل است. هر کس در وجود خود، مرکز و جایگاهی احساس می‌کند که مجموعه تفکرات و اندیشه‌های او در آن جایگاه تولید می‌شود. این مرکز، ذهن یا عقل نامیده می‌شود. (14)

امام صادق( عليه السلام) : «دِعامَةُ الاِنسانِ الْعَقْلُ وَ الْعَقْلُ مِنْهُ الْفِطْنَةُ وَ الْفَهْمُ وَ الْحِفْظُ وَ الْعِلْمُ وَ بِالْعَقْلِ يَكْمُلُ وَ هُوَ دَليلُهُ وَ مُبْصِرُهُ وَ مِفْتاحُ اَمْرِهِ،...؛ ستون انسانيت، عقل است و از عقل، زيركى، فهم، حفظ و دانش بر مى خيزد. با عقل، انسان به كمال مى رسد. عقل، راهنماى انسان، بيناكننده و كليد كارهاى اوست ...» (15)

سؤال: مرکز اصلی ادراک انسان کجاست؟

درباره این موضوع که مرکز اصلی ادراک انسان کجاست، تاکنون بحث‌های علمی زیادی صورت گرفته است ولی هنوز نتیجه قطعی حاصل نشده است. آن‌چه مسلم است این که تمام بدن انسان، تحت فرماندهی واحدی قرار دارد و هماهنگی اعضای بدن از این مسئله حکایت می‌کند. البته در این باره نظرهای متفاوتی وجود دارد:

ابن سینا این احتمال را ترجیح داده است که مرکز اصلی ادراک انسان قلب است و دماغ(مغز) تنها جنبه ابزار را دارد و واسطه درک است. همان‌گونه که چشم و گوش نیز ابزار هستند و در واقع عضوی که می‌بیند و می‌شنود، قلب است.

علامه طباطبایی با توجه به آیه 225 بقره«لاَ يُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلكِن يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ؛ خدا شما را به خاطر سوگندهای بیهوده‌تان بازخواست نمی‌کند ولی به آنچه دل‌هایتان مرتکب شده، مؤاخذه می‌کند و خداوند آمرزنده و بردبار است.»، می‌فرماید: منظور از قلب همان روحی است که به بدن وابسته است و یا به وسیله قلب در بدن جریان می‌یابد و بنابراین ادراکات نام‌برده را هم به قلب نسبت می‌دهند.(16)

سؤال: چگونه با مفاهیم انتزاعی، مسائل بنیادی جهان‌بینی را حل کنیم؟

اینکه، ما در حل مسائل بنیادی جهان­بینی از روش شناخت عقلی یعنی به وسیله مفاهیم انتزاعی (معقولات ثانیه فلسفی) استفاده می‌کنیم به این دلیل است که با حرکت ذهن و عقل و مقایسه بین اشیاء با یکدیگر می­توانیم ارتباط بین آنها را کشف کنیم. مهمترین موضوع در مفاهیم عقلی و فلسفی موضوع علت و معلول است که هر چیزی علتی دارد و این‌گونه می­توان ارتباط بین خالق و مخلوق را فهمید و بسیاری از سؤالاتی که در ذهن است را حل کرد. مانند اینکه چرا ما خلق شده­ایم؟ چرا خدا واجب­الوجود است؟ و ... .

(بیشتر بدانید)

سؤال: مفاهیم کلی که در علوم عقلی از آنها استفاده می­شود به چند دسته تقسیم می‌شوند؟

مفاهیمی که عقل از امور عینی( خارجی) و ذهنی(برقرار کردن ارتباط بین مفاهیم مختلف) انتزاع می‌کند به 2 دسته تقسیم می‌شوند:

1- معقولات اولیه (معقولات اولی) یا (مفاهیم ماهوی)

2- معقولات ثانویه :    الف) معقولات ثانویه فلسفی        ب) معقولات ثانویه منطقی

اثبات توحید خدا و حل مسائل بنیادی جهان­بینی با معقولات ثانویه فلسفی صورت می­گیرد. (استدلال‌های عقلی)

سؤال: معقولات اولیه (اولی) یا مفاهیم ماهوی چگونه مفاهیمی هستند؟

مفاهیم ماهوی از جمله مفاهیمی هستند که قابل حمل بر امور عینی بوده و به اصطلاح اتّصاف آنها خارجی است؛ مفاهیمی که ذهن به­طور خودکار و بدون نیاز به کندوکاو و مقایسه ها و تأملات، از موارد جزئی، انتزاع (17) می کند. یعنی همین که یک یا چند ادراک شخصی به وسیله حواس ظاهری یا شهود باطنی، حاصل شد، فوراً عقل، مفهوم کلی آن را بدست می­آورد. مانند مفهوم کلی «سفیدی» که بعد از دیدن یک یا چند شیء سفید رنگ، انتزاع می­شود، یا مفهوم کلی «ترس» که بعد از پیدایش یک یا چند بار احساس خاص بدست می­آید.

ویژگی­ مفاهیم ماهوی این است که از ماهیّت اشیاء حکایت می­کنند و حدود وجودی آنها را مشخص می­سازند و به منزله قالب­های خالی برای موجودات هستند. که آنها را به «قالب­های مفهومی» تعریف می‌ کنند. وقتی برای مفهومی، قالبی در ذهنم ایجادکردم، (برای مثال قالب سفیدی) می­توانم در خارج روی مصداق­هایش منطبق کنم.

معقولات اولیه(ماهوی) هم عروضشان(مفهوم سفیدی) خارجي است و هم اتصافشان(مصداق سفیدی؛ کتاب سفید)؛( هم خود مفهوم سفیدی یک عرض خارجی است و در خارج وجود دارد و هم مصداق خارجی دارد).

سؤال: معقولات ثانویه فلسفی چگونه مفاهیمی هستند؟

مفاهیمی هستند که انتزاع آنها به کندوکاو ذهنی و مقایسه اشیاء با یکدیگر، نیاز دارد. همانند مفهوم علت و معلول که از مقایسه مصادیق آنها و رابطه خاص آنها با یکدیگر( دو چیزی که وجود یکی از آنها متوقف بر وجود دیگری است و توجه به این رابطه)، انتزاع می­شود.

مانند هنگامی که آتش را با حرارت ناشی از آن مقایسه می­کنیم و توقف حرارت را بر آتش مورد توجه قرار می­دهیم، عقل، مفهوم علت را از آتش و مفهوم معلول را از حرارت، انتزاع می­کند و اگر چنین ملاحظات و مقایساه هایی در کار نباشد، هرگز این‌گونه مفاهیم بدست نمی­آید. چنانکه اگر هزاران بار آتش دیده باشیم و همچنین هزاران بار، حرارت احساس شود ولی بین آنها مقایسه­ای انجام نگیرد و پیدایش یکی از دیگری مورد توجه واقع نشود هرگز مفهوم علت و معلول بدست نمی­آید. این‌گونه مفاهیم را «مفاهیم فلسفی» یا «معقولات ثانیۀ فلسفی» می­نامند.

هرچیزی که بالا می­رود، زبانه می­کشد، گرما دارد؛ آتش است ß عقل به طور خودکار مفهوم کلی آتش را انتزاع کرد ß معقولات اولیه (مفاهیم ماهوی)

اینجا هوا گرم است، آتشی در اینجا روشن است. جای دیگر هم آتشی روشن است، آنجا هم هوا گرم است ß ارتباط بین گرما و آتش را عقل با کند و کاو و مقایسه پیدا می­کند.( این‌که آتش علت گرماست) ß معقولات ثانویه فلسفی

معقولات ثانویه فلسفی عروضشان(مفهوم علت و معلول) ذهني و اتصافشان(مصداق آتش و حرارت) خارجي است.

سؤال: معقولات ثانویه منطقی چگونه مفاهیمی هستند؟

مفاهیمی هستند که از ملاحظه مفاهیم دیگر و در نظر گرفتن ویژگی‌های آنها انتزاع می‌شوند، چنان‌که، وقتي مفهوم انسان را در نظر مي‌گيريم و مي‌بينيم که قابل انطباق بر مصاديق بي‌شمار است، مفهوم «کلي» را از اين مفهوم انتزاع مي‌کنيم و به همين جهت، اين مفاهيم فقط صفت براي مفاهيم ديگر واقع مي‌شوند( کلی بودن یک صفت است).

ویژگی مفاهیم منطقی این است که فقط بر مفاهیم و صورت‌های ذهنی حمل می­گردند و از این روی با اندک توجّهی به طور کامل بازشناخته می­شوند. همه مفاهیم اصلیِ علم منطق (تعریف‌هایی مثل تعریف علم، ضدین، متقابلین و ...) از این دسته هستند.

معقولات ثانویه منطقی هم عروض و هم اتصافشان ذهني است.(کلی بودن نه صفتی است که در خارج ظهور داشته باشد و نه مصداق خارجی دارد) (18).

موضوع:شناخت تعبّدی(دینی)

سؤال: شناخت تعبّدی(دینی) چگونه شناختی است؟

متن کتاب: « جنبه ثانوی دارد و بر اساس شناخت قبلیِ منبع قابل اعتماد (اتوريته)‌ و از راه خبردادنِ مخبر صادق حاصل می‌شود. مطالبی که پيروان اديان بر اساس سخنان پيشوايان دينی می‌پذيرند و گاهی به آن‌ها اعتقادی به مراتب قوی‌تر از اعتقادات برخاسته از حس و تجربه پيدا می‌کنند از همين قبيل است». 

شرح

تعبد؛ یعنی پیروی آگاهانه اما بدون علم تفصیلی، مثل پیروی مریض بدون علم تفصیلی طب از پزشک ولی با آگاهی عاقلانه از تخصص پزشک.

این نوع شناخت مربوط به اموری است كه انسان دلیل آن را نمی‌داند، هر چند آن امور بدون دلیل نیستند. برای مثال: احكام عبادی را انسان از روی تعبد می‌پذیرد، اما علل آن‌ها با نظر به هدف حیات انسان، مجهول مطلق نیستند و رابطه میان انسان و خدا را تنظیم می‌كنند.(19)

گروهی از محدثان مسلمان هستند که عقل و تفکر عقلی را در دین شناسی معتبر و مُجاز نمی شمارند و بر این باورند که یگانه راه درک حقایق دینی (چه در حوزه اصول و چه در قلمرو فروع) نصوص و ظواهر دینی است. حنابله و اهل حدیث از اهل سنت و اخباریون شیعه، طرفدار این عقیده اند. این گروه با بحث های (فلسفی و کلامی) درباره مسائل اعتقادی به شدت مخالفت ورزیده اند.(20)

درحالی‌که این راه شناخت برای حل مسائل بنیادی جنبه ثانوی دارد و متفرّع بر این است که قبلاً اعتبار منبع یا منابع آن ثابت شده باشد (برای اثبات منابع آن از دلایل عقلی استفاده می­کنیم).

منابع معتبر در اسلام، آیات، روایات و خبر ثقه (21)می‌باشد(اول: کلام خدا، دوم: کلام معصومین، سوم: کلام علماء).  

بنابراین ابتدا باید وجود خدا(مسئله توحید) و پیامبر اسلام (مسئله نبوت و هم‌چنین مسئله عصمت پیامبران) و حقانیّت قرآن کریم از طریق استدلالات عقلی اثبات شود تا بتوان سایر اعتقادات فرعی و نیز دستورات عملی را به استناد «مخبر صادق» و «منبع معتبر» پذیرفت.

اعتماد و اعتقاد به منبع قابل اعتماد و مخبر صادق (22) به دلیل اقتدار و قدرت نفوذ معنوی آنهاست (همان که در غرب به معنای اتوریته می­شناسند).

(بیشتر بدانید)

سؤال: اتوریته به چه معناست؟ وکدام مکتب بر آن تکیه دارد؟

معنای لغوی: (واژه­ای فرانسوی است ) قدرت و نفوذ مادی یا معنوی ، اقتدار.(23)

اتوریته یکی از مسائل مهمی است که در مکتب آنارشیسم مورد بررسی قرار می‌گیرد.

سؤال: آنارشیسم در لغت و اصطلاح به چه معناست؟

معنای لغوی: آنارشیسم واژه­ای یونانی به معنای سروری­ستیزی و حکومت­ستیزی است.

معنای اصطلاحی: جنبش و نظریه­ای سیاسی است که عقیده دارد مرجعیتّ و قدرت سیاسی در هر شکلی نالازم و ناپسند است و لذا خواهانِ برافتادن هرگونه دولت و جایگزینی انجمن­های آزاد و گروه­های داوطلب به جای آن است.

آنارشیست: هرکسی‌که اقتدار را انکار کند و با آن به سیتز برخیزد.

سؤال: مکتب آنارشیسم چگونه مکتبی است؟

مکتبی فلسفی است به معنی نبودن فرمانروایی و اقتدار اجباری. به معنای نظام اجتماعی و سیاسی بدون دولت؛ یعنی جامعه­ای فاقد ساختار طبقاتی و حکومتی. گروه­های خودمختار و داوطلبانه­ای که مخالف دموکراسی و استبداد سلطنت هستند، با هر نوع حکومتی می­جنگند و نمی­خواهند تحت سلطه هیچ حکومتی باشند ( نکته قابل توجه اینکه: شیعیان هم در طول تاریخ جنگیده‌اند اما نه با هر حکومتی بلکه فقط با حکومت‌های ظالم تا حکومتی عادلانه براساس حق و قرآن، برپا کنند).(24)

موضوع:شناخت شهودی

سؤال: شناخت شهودی (راه عرفانی) چگونه شناختی است؟

متن کتاب:« اين‌گونه شناخت برخلاف همه اقسام گذشته، بدون وساطت صورت و مفهوم ذهنى به ذات عينى معلوم، تعلق مى‌گيرد و به هيچ وجه جاى خطا و اشتباهى ندارد. اما چنان‌كه در جاى خودش توضيح داده شده، به طورمعمول، آنچه به نام شناخت شهودى و عرفانى قلمداد مى‌شود در واقع، تفسيرى ذهنى از مشهودات است و قابل خطا و اشتباه مى‌باشد.»

شرح:

جهان­بینی، شناختی است که از مفاهیم ذهنی تشکیل می­شود. ولی در متن شهود جایی برای مفاهیم ذهنی نیست. در مکاشفات و شهود عرفانی از بیرون هیچ­چیزی نمی­گیریم بلکه آنچه از شناخت داریم از درون انسان نشأت می گیرد؛ چون شهود از سنخ علم حضوری (25)است؛ آنچه با علم حضوری درک شده یک امر بسیط و عاری از هرگونه صورت و مفهوم و همچنین خالی از هرگونه تعبیر و تفسیر بوده و به همین جهت جای خطایی در آن وجود نداشته است.

کسانی که از راه عرفانی به خدا می­رسند بدون هیچ واسطه­ای خدا را در وجودشان می­بینند (با علم حضوری) مثل حضرت علی(علیه السلام) که عبادت آن حضرت در اوج عرفان و آگاهی بود. ذِعْلِب عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! آیا پروردگارت را دیده ای؟ آن حضرت فرمود: «ما کُنْتُ اَعْبُدُ رَبّا لَمْ أرَهُ. فَقالَ یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ! کَیْفَ رَاَیْتَهُ؟ قالَ: وَیْلَکَ یا ذِعْلِبُ لَمْ تَرَهُ الْعُیُونُ بِمُشاهَدَةِ الأبْصارِ وَلکِنْ رَأتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقائِقِ الاْیمانِ (26)؛من پروردگاری را که نبینم، نمی پرستم. عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! او را چگونه دیدی؟ فرمود: ای ذعلب! وای بر تو! دیده های ظاهر او را نتواند دید، ولی دیده های دل به وسیله حقایق ایمان او را مشاهده می کنند.»

آيت الله جوادي آملي( دامت برکاته) درباره خصوصيت شناخت شهودى چنين مي گوید:

كسي كه داراي شناخت شهودى است در نگاه خود حقايقي را مي بيند و با گوش خود كلماتي را مي شنود كه ديگران از ديدن و شنيدن آنها محروم هستند، همان‌گونه كه ديگران گرماي آتش را احساس مي كنند و يا صداهاي گوناگون را تشخيص مي دهند و صاحبان آن صداها و معاني مربوط به آنها را مي شناسند، كساني كه داراي شناخت شهودي هستند نيز از نگاه به اشياي مختلف و در برخورد با امور متفاوت، مناظر و يا اصوات گوناگوني را ديده و يا مي شنوند كه در آنها شك و ترديد ندارند. اولين بار اين‌گونه از شناخت در حالت خواب، نصيب انسان مي شود، رؤياهاي صادقانه كه در آنها حقايق گذشته، حال و يا آينده كه متعلق به فاصله هاي مكاني دور و يا نزديك است مشاهده مي‌شود، نشانه‌اي از آن چشم و گوش باطني انسان مي‌باشند.البته آن چشم يا گوشي كه حقايقي از اين قبيل را ادراك مي كند مختص به انسان خوابيده نيست، كسي كه بيدار است نيز مي تواند آنچه را كه در فاصله دور است مشاهده كند و يا آن كه بوي آن را استشمام نمايد(27).

حضرت يعقوب چون پيراهن يوسف از دروازه مصر خارج شد، بوي يوسف را شنيده و گفت: « إنّي لَأجدُ ريح يوسف لولا أن تُفنّدونِ (28)؛به درستي كه بوي يوسف را مي شنوم اگر مرا تكذيب نكنيد.»

بخش سوم

موضوع: انواع جهان بينى و نقد و بررسی آنها

سؤال: بر اساس این شناخت‌ها، چند نوع جهان‌بینی را می‌توان در نظر گرفت؟

براساس تقسيمى كه درباره شناخت، بيان شد مى‌توان تقسيمى براى جهان بينى بدين صورت در نظر گرفت:

1-جهان بينى علمى؛ يعنى انسان براساس دستاوردهاى علوم تجربى، بينشى كلى درباره هستى بدست آورد.

2-جهان بينى فلسفى؛ كه از راه استدلال‌ها و تلاش‌هاى عقلى، حاصل مى‌شود.

3-جهان بينى دينى؛ كه از راه ايمان به رهبران اديان و پذيرفتن سخنان ايشان به دست مى‌آيد.

4-جهان بينى عرفانى؛ كه از راه كشف و شهود و اشراق، حاصل می‌شود.

نقد جهان‌بینی علمی

سؤال: جهان بينى علمى را نقادى كنيد؟

با توجه به برد شناخت حسى و تجربى و محدود بودن آن به دايره پديده‌هاى مادى و طبيعى، روشن مى‌شود كه نمى‌توان تنها براساس دستاوردهاى علوم تجربى، اصول جهان بينى را شناخت و مسائل مربوط به آنها را حل كرد؛ زيرا اين‌گونه مسائل، از قلمرو علوم تجربى، خارج است و هيچ علم تجربى سخنى درباره اثبات يا نفى آنها ندارد. برای مثال نمى‌توان وجود خدا را به وسيله پژوهش‌هاى آزمايشگاهى اثبات كرد يا (العياذ بالله) نفى نمود، زيرا دست تجربه حسى، بسى كوتاهتر از آنست كه به دامان ماوراءطبيعت، دراز شود و چيزى را خارج از محدوده پديده هاى مادى، اثبات يا نفى كند.

هم‌چنین، یک سلسله مفاهیم و اصول معرفتی وجود دارد که هرگز قابل ادراک حسی و تجربی نیستند و در عین حال از قبول آنها گریزی نیست؛ یعنی بدون آنها تجربه گرایی نیز معنای درستی نخواهد داشت، در میان مفاهیمی که در هر گفت وگوی علمی و غیر علمی به کار می رود، مفاهیمی چون ضرورت، امتناع و احتمال نقش مهمی دارند، و هیچ یک از آنها قابل درک حسی نیستند.

اصل علیت یکی از اصولی است که تجربه گرایان نیز آن را مسلّم دانسته اند. در حالی که رابطه علیت (چنانکه هیوم نیز اذعان کرده است) محسوس نیست. رابطه علیت عبارت است از : وابستگی موجودی به موجود دیگر، نه توالی یا تقارن حوادث.

اصل امتناع تناقض، یکی از بنیادی ترین اصول فکری بشر است.(مثل ممتنع بودن جمع بین سیاهی و سفیدی و یا وجود و عدم در یک زمان). هیچ اندیشه و عقیده ای (هرچند در حدّ احتمال) بدون این اصل صورت نمی پذیرد و حال آنکه اصل مزبور، به هیچ وجه قابل درک حسی نمی باشد.(29)

«این نوع جهان‌شناسی، جزءشناسی است و به این دلیل از ارائه قیافه کلی جهان عاجز است چون اصولا نمی‌توان از جزء به کل رسید. پس در این جهان‌بینی پرسش‌های کلی بشر بی پاسخ خواهد ماند. سوالاتی از قبیل مبدأ این جهان کجاست و به کجا می رود؟

مشکل دیگر جهان‌بینی علمی این است که در جهت دادن به زندگی ما تاثیری ندارد یعنی علم تا حدودی قادر است هست‌ها و نیست‌ها را تشخیص دهد ولی نمی‌تواند باید و نبایدها را تعیین کند».(30)

بنابراین جهان بينى علمى و تجربى (به معناى اصطلاحى «جهان بينى» كه قبلا ذكر شد) سرابى بيش نيست و نمى‌توان آن را به معناى صحيح كلمه «جهان بينى» ناميد و حداكثر مى‌توان آنرا «شناخت جهان مادى» دانست و چنين ‌شناختى پاسخگوى مسائل بنياى جهان بينى نمی‌باشد.

نقد جهان بینی تعبدی

سؤال: آیا می­توان از روش شناخت تعبّدی برای حل مسائل بنیادی جهان­بینی استفاده کرد؟ چرا؟

اما شناخت‌هايى كه با روش تعبدى به دست مى‌آيد چنانكه اشاره شد جنبه ثانوى دارد؛ يعنى بايد نخست، پيامبرىِ كسى ثابت شود تا پيام‌هاى او معتبر، شناخته شود و قبل از آن بايد وجود پيام دهنده؛ يعنى خداى متعال، اثبات شود. و روشن است كه اصل وجود «پيام دهنده» و نيز پيامبرىِ «پيام آور» به استناد «پيام» اثبات نمی‌شود، مانند این‌که نمى‌توان گفت: چون قرآن مى‌گويد «خدا هست» پس وجود او اثبات مى‌شود. البته بعد از اثبات وجود خدا و شناخت پيامبر اسلام و حقانيت قرآن كريم با دلایل عقلانی، مى‌توان ساير اعتقادات فرعى و نيز دستورات عملى را به استناد «مخبر صادق» و «منبع معتبر» پذيرفت، اما مسائل بنيادى را بايد قبلا از راه ديگرى(که همان راه عقل است) حل كرد.

پس روش تعبدى هم براى حل مسائل بنيادى جهان بينى، كارآيى ندارد.

نقد جهان‌بینی شهودی

سؤال:آيا مى‌توان مسائل بنيادىِ جهان بينى را براساس شهود عرفانى حل كرد؟ چرا؟

خیر، زیرا محذورات ذیل را به دنبال دارد:

یکم:جهان بينى،‌شناختى است كه از مفاهيم ذهنى، تشكيل مى‌يابد، ولى در متن شهود، جايى براى مفاهيم ذهنى نيست. پس اسناد چنين مفاهيمى به شهود، توأم با مسامحه و به لحاظ خاستگاه آنها خواهد بود.

دوم:تفسير شهودها و بيان آنها در قالب الفاظ و مفاهيم، نياز به ورزيدگى ذهنى خاصى دارد كه جز با سابقه طولانى در تلاش‌هاى عقلى و تحليل‌هاى فلسفى، امكان پذير نيست، و كسانى كه چنين ورزيدگى را ندارند الفاظ و مفاهيم متشابهى را بكار مى‌گيرند كه عامل بزرگى براى انحراف و گمراهى مى‌شود.

سوم:در بسيارى از موارد، آنچه حقيقتاً مورد شهود قرار مى‌گيرد با انعكاسات خيالى آن و تفسيرى كه ذهن براى آن مى‌كند حتى براى خود شهود كننده هم مشتبه مى‌شود(یعنی امکان تصرفات شیطانی در این مشهودات هست).

چهارم:يافتن حقايقى كه تفسير ذهنى آنها بنام «جهان بينى» ناميده مى‌شود در گرو سال‌ها سير و سلوك عرفانى است و پذيرفتن روش سير و سلوك كه از قبيل شناخت‌هاى عملى مى‌باشد نيازمند به مبانى نظرى و مسائل بنيادى جهان بينى است. پس قبل از شروع در سير و سلوك مى‌بايست اين مسائل، حل شود در حالى كه شناخت شهودى در پايان كار، حاصل مى‌شود، و اساساً عرفان واقعى براى كسى تحقق مى‌يابد كه در راه بندگى خداى متعال مخلصانه تلاش كند، و چنين تلاشى متوقف بر شناخت قبلى خداى متعال و راه بندگى و اطاعت اوست.

پنجم : روش شهودی در خداشناسی جنبه فردی دارد و قابل احتجاج بر دیگران نیست، مگر آن که از روش عقلی و اصول فلسفی بهره گیری شود. حکیم لاهیجی درباره نیازمندی عرفان به تعقل و استدلال گفته است:« آدمی را به خدای تعالی دو راه است: یکی راه ظاهر و دیگری راه باطن. راه ظاهر، راه استدلال است، و راه باطن، راه سلوک. راه استدلال مقدم است بر راه سلوک، چه، تا  کسی نداند که منزل هست، طلب راهی که به منزل برد نتوان کرد.» (31)

پس نمی­توان از این راه شناخت برای حل مسائل بنیادی و اصول دین استفاده کرد.

(بیشتر بدانید)

س23. تفاوت جهان‌بینی فلسفی و عرفانی(فلسفه مشاء و اشراق) در چیست؟

فلاسفه اسلامی به دو دسته تقسیم می شوند: فلاسفه اشراق و فلاسفه مشاء. سر دسته فلاسفه اشراقی اسلامی، شیخ شهاب الدین سهروردی از علماء قرن ششم است، و سر دسته فلاسفه مشاء اسلامی، شیخ الرئیس ابوعلی بن سینا(قرن سوم و چهارم هجری) می باشد.

اشراقیان پیرو افلاطون، و مشائیان پیرو ارسطو به شمار می روند. تفاوت اصلی و جوهری روش اشراقی و روش مشائی در این است که در روش اشراقی برای تحقیق در مسائل فلسفی و به ویژه حکومت الهی تنها استدلال و تفکرات عقلی کافی نیست، سلوک قلبی و مجاهدات نفس و تصفیه آن نیز برای کشف حقایق ضروری و لازم است، اما در روش مشائی تکیه فقط براستدلال است.لفظ اشراق که به معنی تابش نور است برای افاده روش اشراقی مفید و رسا است، ولی کلمه مشاء که به معنی راه رونده یا بسیار راه رونده است و صرفاً نامگذاری است و روش مشائی را افاده نمی کند. گویند: علت این که ارسطو و پیروانش را مشائین خواندند این بود که ارسطو عادت داشت که در حال قدم زدن و راه رفتن افاده و افاضه کند پس اگر بخواهیم کلمه‌ای را به کار بریم که مفید روش فلسفی مشائین باشد باید کلمه استدلالی را به کار بریم و بگوییم فلاسفه دو دسته اند اشراقیون و استدلالیون.(32)

اشراقیّون به مراتب بالای علم حضوری دست پیدا می‌کنند، ملکات فاضله در وجودشان زیاد می‌شود و رذایل اخلاقی از وجودشان پاک می‌شود. وقتی این همه نورانیت در وجود انسان باشد حالت کشف و شهود اتفاق می­افتد و خدا را بدون اینکه از آثار خدا استفاده کند در قلبش احساس می­کند (مرتبه بالای علم حضوری که اهل بیت داشتند).

امام حسین (علیه السلام) در دعای عرفه می­فرمایند:« الهی تردّدی فی­الاثار یوجب بعد المزار؛ خدایا چون به یکایک آثار که برای شناسائیت توجه کنم راه وصول و شهودت بر من دور گردد».

بنابراین اشراقیون از خدا به آثار او می­رسند. (دلالت لِمّی (33))

و اما در فلسفه مَشّاء از راه عقل استفاده می­شود و از آثار خدا به خدا می­رسند و این طریق انسان‌های عادی است که در مراحل پایین علم حضوری قرار دارند (دلالت اِنّی (34)).

نکته: صدرالدین شیرازی (صدرالمتألهین) نظام فلسفی ای ارائه داد که در آن، عناصر هماهنگی از فلسفه­های مَشّائی و اشراقی و مکاشفات عرفانی را با هم ترکیب کرد و افکار ژرف و آراء ذی‌قیمتی نیز بر آنها افزود و آن را «حکمت متعالیه» نامید. مکتب صدر المتالهین از لحاظ روش شبیه مکتب اشراقی است؛ یعنی به استدلال و کشف و شهود تواماً معتقد است، ولی از نظر اصول و از نظر استنتاجات متفاوت است. در مکتب صدرالمتالهین بسیاری از مسائل مورد اختلاف مشاء و اشراق، و یا مورد اختلاف فلسفه و عرفان، و یا مورد اختلاف فلسفه و کلام برای همیشه حل شده است. فلسفه صدر المتالهین یک فلسفه التقاطی نیست، بلکه یک نظام خاص فلسفی است که هر چند روش‌های فکری گوناگون اسلامی در پیدایش آن مؤثر بوده اند باید آن را نظام فکری مستقلی دانست.(35)

سؤال:مسائل بنيادى جهان بينى را از چه راهى مى‌توان اثبات كرد؟

نتيجه‌اى كه از همه اين بررسى‌ها به دست مى‌آيد اينست كه تنها راهى كه فراروى هر جوينده راه حل براى مسائل بنيادى جهان بينى گشوده است، راه عقل و روش تعقل است و از اين‌روى، جهان بينى واقعى را بايد جهان بينىِ فلسفى دانست.

البته بايد توجه داشت كه منحصر دانستن راه حل مسائل مزبور را به عقل، و منحصر دانستن جهان بينى به جهان بينى فلسفى، بدين معنى نيست كه براى بدست آوردن جهان بينى صحيح بايستى همه مسائل فلسفى را حل كرد بلكه حل چند مسأله فلسفى ساده و قريب به بديهى، براى اثبات وجود خدا كه اساسى ترين مسأله جهان بينى به شمار مى‌رود، كافى است. هر چند تخصص در اين‌گونه مسائل و كسب توانايى بر پاسخگويى نسبت به هر اشكال و شبهه‌اى احتياج به بررسي‌هاى فلسفى بيشتر دارد. و نيز منحصر دانستن شناخت‌هاى مفيد براى حل مسائل بنيادى به شناخت‌هاى عقلى، بدين معنى نيست كه از ساير معلومات به هيچ وجه براى حل اين مسائل، استفاده نشود بلكه در بسيارى از استدلالات عقلى مى‌توان از مقدماتى استفاده كرد كه يا از راه علم حضورى و يا از راه حس و تجربه بدست مى‌آيد، چنانكه براى حل مسائل ثانوى و اعتقادات فرعی از شناخت‌هاى تعبدى استفاده می‌شود و آنها را براساس محتواى كتاب و سنت (منابع معتبر دين) اثبات می‌کنند. و سرانجام، پس از دستيابى به جهان بينى و ايدئولوژى صحيح مى‌توان با پيمودن مراحل سير و سلوك، به مكاشفات و مشاهداتى رسيد و بسيارى از آنچه با استدلال عقلى، اثبات شده را بدون وساطت مفاهيم ذهنى دريافت. (36)

 

موسسه نورالیقین

مرکز تخصصی تفسیر و علوم قرآنی


1. نهج‌البلاغه، خطبه1

2. آیت الله مصباح یزدی( دامة برکاته)، آموزش فلسفه، ج1، ص 151-2( برای روشن شدن مطلب مثالی آورده می‌شود: کسی‌که در رشته پزشکی عمومی تحصیل می‌کند، شناختی کلی از بدن انسان کسب می‌کند که به این شناخت کلی علم پزشکی گفته می‌شود حال اگر کسی د ریکی از رشته‌های تخصصی پزشکی مانند دندان‌پزشکی تحصیل کند باز هم به آن علم پزشکی گفته می‌شود با اینکه فقط درباره یک جزء از بدن انسان ،علم کسب کرده است.)

3. جعفر سبحانی، شناخت در فلسفه اسلامی، ص10

4. آیت الله مصباح یزدی( دامة برکاته)، آموزش فلسفه، ج1، ص 153

5. معلمی، حسن، نگاهی به معرفت شناسی در فلسفه اسلامی، صص13الی 15

6. برای اطلاع بیشتر به کتاب بدایه الحکمه و نهایه الحکمه تالیف علامه طباطبایی، بخش مقدمه رجوع کنید.

7. استاد مطهری، مسئله شناخت، ص13 تا 24؛ جعفر سبحانی، شناخت در فلسفه اسلامی، ص25 تا 39؛ محمد محمدی اشتهاردی، شناخت و اسلام‌شناسی،ص 27-29

8. معنای لغوی تجرید: برهنه کردن، مجرد کردن و عاری کردن، مجرد شدن از دنیا؛علایق مادی و زندگی ظاهری را رها کردن.

تجرید در اصطلاح : حذف بعضی از صفات و اجزا و ابقای بعضی دیگر.

یکی از کارهایی که ذهن انجام می‌دهد این است که مفاهیم حسی را مجرد و برهنه می‌کند؛ یعنی جداسازی خصوصیات از مفهوم حسی و تولید مفهوم کلی. البته این کار حس نیست بلکه کار ذهن است.

به طور مثال شخصی را فرضی به نام حسن در ذهن مجسم کنید.این حسن آقا یک مفهوم حسی است؛ یعنی شناختی که از راه حس به ذهن شما منتقل می‌شود. حالا اگر خصوصیات حسن آقا را از او بگیرید؛ یعنی به ذهن بگویید او را از رنگ و شکل و لباس و اصل و نسب و محل زندگی جدا کند؛

یعنی از هر خصوصیتی او را جدا کنید، عمل تجرید در این صورت به طور کامل انجام شده و یک مفهوم کلی در ذهن باقی مانده به نام مفهوم انسان. مفهوم انسان یک مفهوم کلی است که بر هر یک از انسان‌ها تطبیق می‌کند.(محمد حسین‌زاده، درآمدی بر معرفت شناسی و مبانی معرفت دینی، ص 203).

ملاصدرا (صدرالمتألهین؛ از بزرگترین فلاسفه جهان) نظر این فلاسفه را قبول ندارد و تجرید را اینگونه تعریف می­کند: تجرید عبارت است از نقل چیزی از وجود مادی به وجود عقلی. ( سجادی، فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملاصدرا، ذیل تجرید).

توضیح و مثال برای تجرید از دیدگاه ملاصدرا:

وقتی انسان می­خواهد چیز مادی را وارد عقلش بکند نمی­تواند سریع و مستقیم به عقل منتقل کند. بنابراین اول آن را به اندام­های حسی منتقل می­کند .(حواس پنجگانه) برای مثال میخواهی کتابی را در ذهن تصور کنی؛ اول خوب به آن نگاه می­کنی(از حس بینایی استفاده می‌کنی) سپس اگر چشمانت را ببندی و دیگر آن کتاب را نبینی، می­توانی آن را در خیالت تصور کنی. (پس آن را به خیال منتقل کرده­ای (مرحلۀ دوم تجرید) و سپس وارد عقل میکنی؛ یعنی یک مفهوم کلی از کتاب که مصداق خارجی ندارد در ذهن پدید می‌آید(مرحله سوم تجرید). در هر یک از این مراحل، کتاب که یک شیء مادی است تا اندازه­ای مجرد میشود تا اینکه در مرحلۀ آخر که وارد عقل می­شود، به طورکامل تجرید صورت می­گیرد.

9. تعمیم: یکی دیگر از کارهای بسیار مهم و حساس عقل، تعمیم مفاهیم حسی یعنی گسترش شناخت‌هایی است که از طریق حس برای انسان حاصل می‌شود. (عمومیت دادن ) به این معنا که ذهن با استفاده از مواد اولیه ای که از حس می‌گیرد و با کمک شناخت‌های بدیهی خود، شناخت‌های جزیی را گسترش می‌دهد و تبدیل به شناخت‌های کلی می‌کند.( محمد حسین‌زاده، درآمدی بر معرفت شناسی و مبانی معرفت دینی، ص 257).

مثال: به 10 نفر چند حبه قند می‌دهند و آنها بعد از خوردن قند اعلام می‌کنند که قند شیرین است. ولی این حکم کلی که قند شیرین است را عقل صادر می‌کند. یا در مزرعۀ فلفل چند نفر فلفل می­خورند و هرکدام می­گویند فلفل تند است پس عقل نتیجه می­گیرد یا تعمیم می­کند که فلفل این مزرعه تند است. (تعمیم دادن کار عقل است).

10. نحل، 78

11. میکائیل کاظم‌لو، سرآغاز معارف، ص 57و58

12. محمد حسین‌زاده، درآمدی بر معرفت شناسی و مبانی معرفت دینی، ص 254و255

13. در درس سوم، بخش اول درباره انواع قیاس و مقدمات و نتیجه آن توضیح داده شد و بیان شد که مقدمات قیاس می‌توانند بدیهی یا حسی یا عقلی باشند.

14. محمدی ری شهری، مبانی شناخت، ص 201

15.اصول کافی، ج 1، ص 25

16. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه سیدمحمد باقر همدانی، نشر دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،چ 29، ج 2، صص 335-338، ذیل آیه 225

17. انتزاع به معنای استخراج و از جای بیرون کشیدن است. یکی از کارهای عقل انتزاع مفاهیم عقلی از چند مفهوم حسی است؛ بدین معنا که دو یا چند مفهوم حسی را کنار هم قرار می‌دهد و از آنها یک مفهوم عقلی می‌سازد.

18. آیت الله مصباح یزدی(دامة برکاته)، آموزش فلسفه، نشر بین‌الملل، چ هشتم(1388)، ج 1، صص 198-201؛ مسعود اسماعیلی، معقول ثانی فلسفی در فلسفه اسلامی، (سیر بحث در تاریخ نقد تحلیل مسئله)، نشر مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی 6چ اول(1389)، صص 29-35؛ علی محمدی، شرح کشف‌المراد، نشر اندیشه مولانا، چ اول(1390)، صص 470-479

19. پایگاه اطلاع رسانی علامه محمدتقی جعفری

20. علی ربانی گلپایگانی، عقاید استدلالی، ج 1، ص؟؟؟

21. خبر ثقه، خبر واحدى است كه راوى آن ثقه مورد اطمينان از نظر راست گويى باشد. (اصول الفقه، مظفر، محمدرضا، ج۲، ص ۸۱)

22. خبر دهنده راستین (آنکه روایت او راست و درست باشد؛ راوی ثقه)

23. فرهنگ فارسی معین

24. ر.ک.عبدالرسول مشکات(بیات)، فرهنگ واژه‌ها، صص 15-20

25. در درس سوم، بخش دوم توضیح داده شد.

26. اصول کافی، ج 1، ص 245؛ توحید صدوق، ص 109

27. آیت الله عبدالله جوادى آملی( دامة برکاته)، شناخت شناسي در قرآن، ص 409 - 407

28. يوسف، 94

29. علی ربانی گلپایگانی، عقاید استدلالی، ج 1، ص23

30. ر.ک.استاد مطهری، جهان‌بینی توحیدی، نشر صدرا، چ 15، ج2، صص 8-13

31. محسن غرویان و ...، بحثی مبسوط در آموزش عقاید، ج1، صص 21و 22 ؛ علی ربانی گلپایگانی، عقاید استدلالی، ج 1، ص21و 22

32. استاد مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی جلد اول منطق - فلسفه، درس سوم

33. دلالت علت به معلول که علت، خداست و معلول مخلوقات و آثار خدا (دلالت لِمّی مثل دلالت ورشکستگی بر محجور بودن تاجر ورشکسته)(منطق مظفر، ترجمه و اضافات علی شیروانی، نشر دارالعلم قم، چ اول(1372)، ج 2، ص 172؛ محمد منتظری مقدم، منطق 1،نشر مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، چ دوم(1387)، ص148)

34. دلالت معلول بر علت؛ که در آن مخلوقات و آثار خدا، معلول و خدا علت است( دلالت إنّی مثل مشاهده دود که حاکی از وجود آتش در آن نقطه است)(همان)

35. استاد مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی جلد اول منطق - فلسفه، درس پنجم

36. محسن غرویان و ...، بحثی مبسوط در آموزش عقاید، ج1، ص 22

 

تصویر امنیتی

تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به موسسه نورالیقین می باشد

نقل مطلب فقط با ذکر منبع جایز می باشد