درس چهاردهم عقاید(اصول جهان بینی مادی)

create سعادتمند forum اضافه کردن دیدگاه جدید remove_red_eye 299 خواندن

 

 

مقدمه


اصول جهان‌بینی مادی

اصل اول:
-متن اصل اول
-تعریف ماده و مادی
-بررسی اصل اول

 


اصل دوم:
-متن اصل دوم
-اثبات اینکه ماده واجب الوجود نیست
-بررسی اصل دوم

 

اصل سوم:
-متن اصل سوم
-معنای هدف و علت غایی
-بررسی اصل سوم

 

اصل چهارم:
-متن اصل چهارم
-فاعلیت طبیعی و لزوم فاعل الهی و هستی بخش
-بررسی اصل چهارم

 

اصل پنجم:
-متن اصل پنجم
-بررسی اصل پنجم

 


سؤال: اصول جهان‌بینی مادی را نام ببرید؟


جواب:
اصل اول: هستی مساوی با ماده.
اصل دوم: ازلیت و ابدیت ماده.
اصل سوم: نبود علت و هدف غایی برای جهان.
اصل چهارم: پدیده‌های قبلی نوعی علت برای به وجود آمدن پدیده‌های بعدی(علل اِعدادی).
اصل پنجم: اعتبار شناخت حسی.

 

بررسی اصل اول جهان‌بینی مادی (هستی مساوی با ماده)


برای بررسی این اصل در ابتدا لازم است توضیحی پیرامون واژه ماده و مادی داده شود.

 

سؤال1. الف) با توجه به اصل اول جهان‌بینی، منظور از ماده و مادی چیست؟
ب) منظور مادیّون در اصل اول کدام است؟


جواب: الف) «ماده» در لغت به معنای مدد کننده و امتداد دهنده است، ولی در اصطلاح علوم مختلف به معنای گوناگون به کار می‌رود:

 

ماده در علم منطق
الف) ماده قضیه(1): کیفیت واقعی نسبت بین محمول و موضوع قضیه(ضرورت، امکان و امتناع)
ب) ماده قیاس(2): قضایایی که قیاس از آنها تشکیل می‌شود، صرف نظر از شکل و هیأت ترکیبی آنها.

 

ماده در علم فیزیک: به موجودی گفته می‌شود که دارای صفات خاصی از قبیل: جرم، جذب، دفع، اصطکاک پذیری و ... باشد وآن را در مقابل نیرو و انرژی به کار می‌برند؛ زیرا انرژی طول و عرض و ارتفاع ندارد و انقسام پذیر هم نیست مانند: هوش، عقل، اراده، تصورات و حافظه.

 

ماده در علم فلسفه: به موجودی گفته می‌شود که زمینه پیدایش موجود دیگری باشد؛ همان‌طور که خاک، زمینه پیدایش گیاهان و جانوران است. از این رو معنای فلسفی این کلمه به معنای واژه«مایه» در زبان فارسی نزدیک است؛ برای مثال رحم زن، مایه و استعداد نگه‌داری از جنین را در خودش دارد.فلاسفه نخستین مایه همه موجودات جسمانی را«مادة المواد یا هیولای اولی» می‌نامند، ولی در مورد حقیقت آن اختلاف دارند. ارسطوئیان معتقدند هیولای اولی هیچ‌گونه فعلیتی از خود ندارد.(3)


تعریف ماده از دیدگاه ملا صدرا: ماده جوهری جسمانی(4) است که تحقق و فعلیت آن به صورت و محل توارد صُوَرِ متعاقبه می‌باشد؛ یعنی ماده، قوه محض است و زمانی فعلیت می‌یابد که پی در پی به صورت‌های مختلف درآید؛ برای مثال، اجزای تشکیل دهنده آب، چوب، آهن و... قوه محض(مادة المواد) است که به صورت‌های مختلف در می‌آید. آب در شرایط خاص به بخار و بخار در شرایط خاص، به آب و یخ تبدیل می‌شود. در همه این موارد، به ناچار یک امری هست که همیشگی و باقی می‌باشد و آن مادةالمواد (هیولای اولی) است. برخی، عناصر اربعه را مادةالمواد می‌نامند، در صورتی که به نظر ملاصدرا، عناصر اربعه خود، صورت‌هایی برای ماده اولیه هستند.سرانجام نتیجه این می‌شود که مادةالمواد (هیولای اولی) یکی است و آن قوه محض و استعداد حدوث می‌باشد که آن را هر لحظه صورتی است پس از صورت دیگر و هیچ جسمی از اجسام، خالی از هیولای اولی نیست و در عین حال از صورت هم خالی نمی‌باشد.(5) واژه «مادی» در اصطلاح فلسفه درباره اشیائی به کار می‌رود که با ماده جهان نسبتی داشته و موجودیت آنها به ماده و مایه قبلی نیازمند باشد. پس گاهی به معنای عام‌تری به کار می‌رود و شامل خود ماده هم می‌شود که تقریباً مساوی با کلمه جسمانی است.

 


ب) منظور مادیون از ماده جهان، ماده در علم فیزیک است؛ ولی همین ماده نیز، خود دارای اصلی است که همان مادة المواد یا هیولای اولی است که گفته شد قوه محض و استعداد حدوث است؛ ولی در هر صورت، ماده به این معنا نیز نمی‌تواند از آفریننده بی‌نیاز باشد که در بررسی اصل دوم به آن می‌پردازیم.

 


سؤال2. اصل اول از اصول جهان بینی مادی و اشکالات وارده بر آن را بیان کنید؟


جواب: اساسی‌ترین اصل از اصول جهان بینی مادی بیان می‌کند: هستی مساوی با ماده است؛ یعنی هر چیزی که ماده یا دارای خواص ماده باشد، وجود دارد و هست وچیزی که ماده نباشد یا خواص ماده را نداشته باشد، وجود ندارد. پس این اصل هرگونه موجود غیر مادی و فوق طبیعی را انکار می‌کند. منشأ این تفکر، همان شناخت ماتریالیست(6)‌ها از جهان است که بر اصالت حس و تجربه استوار است.


بررسی اصل اول:
این اصل، چیزی جز ادعای بیهوده نیست و به طور قطعی نمی‌تواند ماوراء طبیعت را نفی کند؛ زیرا قلمرو حس و تجربه محدود است و به طور مسلم، فقط در محدوده مادیات می‌تواند چیزی را نفی یا اثبات کند.این اصل درباره ماوراء طبیعت فقط می‌گوید: «نمی‌توان آن را اثبات کرد» و نمی‌تواند آن را به طور کامل رد کند. پس دست کم باید احتمال وجود آن را بپذیرد. پیش از این بیان شد(7) که بسیاری از امور غیرمادی هستند که با علم حضوری درک شده‌اند و غیر قابل انکار می‌باشند؛ مانند روح. برهان‌های عقلی زیادی(8) نیز در کتب فلسفی بیان شده‌است که وجود امور مجرد و غیر مادی را اثبات می‌کند.از شواهد موجود بر وجود روح مجرد، که با علم حضوری درک می‌شود، می‌توان به رویاهای صادقه* (خواب حضرت یوسف، پادشاهی مصر)، معجزات و کرامات انبیاء و اولیاء خدا (زنده کردن مردگان، به وسیله حضرت عیسی، عصای موسی که به اژدها و موجودی جاندار تبدیل شد و...) و کارهای مرتاضان اشاره کرد. برهان‌هایی را که می‌توان بر وجود خداوند متعال و نفی جسمانیت، اقامه کرد،(9) خود به خود مسئله انکار وجود خدا در اصل اول جهان‌بینی مادی را ابطال می‌کند.

 


*نمونه‌ای از رویای صادقه:
شیخ مفید می‌گوید: در عالم رویا دیدم که در مسجد کَرخ بغداد هستم، دختر گرامی پیامبر حضرت فاطمه بر من وارد شد و حسنین به صورت دو کودک همراه او بودند. دختر پیامبر به من گفت: «عَلِّمهُما الفقه؛ به این دو کودک فقه بیاموز»، من ناگهان از خواب بیدار شدم و از خواب خویش در تعجب ماندم. فردایش در محل تدریس خود نشسته بودم که ناگهان فاطمه، دختر ناصر، بر من وارد شد؛ در حالی‌که سید مرتضی و سید رضی، دو فرزند خود را همراه داشت، به من گفت که به این دو فرزندم، علم فقه بیاموز. من خواب خود را بر دختر ناصر بازگو کردم و تعلیم فرزندان وی را به عهده گرفتم که سرانجام به بالاترین مقام علم و عمل رسیدند.(10)

 


بررسی اصل دوم جهان‌بینی مادی (ازلیت و ابدیت ماده)

 

 


سؤال: اصل دوم جهان بینی مادی و اشکالات وارده بر آن را شرح دهید؟


جواب: اصل دوم؛ آنکه ماده ازلی، ابدی و ناآفریدنی است، به هیچ علتی احتیاج ندارد و طبق اصطلاح فلسفی ما، همان«واجب‌الوجود» است.ازلی بودن چیزی یعنی اینکه در گذشته هرگز سابقه عدم نداشته است و ابدی بودن یعنی چیزی که در آینده هم معدوم نخواهد شد. طبق اصل علیت هر معلولی به علت نیازمند است و موجودی که نیازمند است، نمی‌تواند واجب‌الوجود باشد و موجودی که نیازمند به علت نباشد، واجب‌الوجود است.

 


بررسی اصل دوم:


اول: ازلی و ابدی بودن ماده با دلایل علمی و تجربی قابل اثبات نیست؛ زیرا بُرد تجربه محدود است؛ هیچ تجربه‌ای به وسعت ازل تا ابد وجود ندارد و نمی‌تواند بی‌نهایت بودن جهان را از نظر زمان و مکان اثبات کند.
دوم: حتی اگر بپذیریم که ماده ازلی است، باز هم به آفریننده نیاز دارد؛ زیرا ملاک احتیاج معلول به علت، به وجود آمدن در زمان خاصی(حدوث زمانی) نیست، بلکه فقر وجودی و ذاتی معلول است.
ماتریالست‌ها عالَم را مانند یک ماشین بزرگ فرض کردند که جزیی جزء دیگر را به حرکت در می‌آورد، اما این حرکت مکانیکی به محرک اولیه نیازمند است. آنها برای رفع این مشکل، نظریه جدیدتری به نام ماتریالیسم دینامیکی «خودجنبی» مطرح کردند و معتقد بودند که طبق این نظریه، جزء اول خود به خود حرکت داشته(خودجنبی) و باعث حرکت بقیه اجزا شده ‌است.
پاسخ ماتریالیست‌ها این است که داشتن حرکت اولیه، باز هم سبب بی‌نیازی از آفریننده (واجب‌الوجود) نمی‌شود و محال است ماده واجب‌الوجود باشد؛ زیرا معلول و نیازمند علت است و موجودی که معلول باشد، در برهه‌ای از زمان نبوده و بعد به وجود آمده‌است. پس موجودی که در برهه‌ای از زمان معدوم بوده است، چطور می‌تواند ازلی بودن ماده را اثبات کند؛ در حالی‌که واجب‌الوجود، خود به خود وجود دارد و هیچ برهه‌ای از زمان نبوده است که وجود نداشته باشد.(11) بنابراین، هر موجودی که سابقه عدم یا امکان زوال داشته باشد، واجب‌الوجود نخواهد بود و بطلان فرض واجب‌الوجود بودن هر پدیده ماده آشکار می‌گردد.

 


شکل برهان:


مقدمه اول: معدوم بودن موجودی در برهه‌ای از زمان، نشانه نیازمندی اوست.
مقدمه دوم: در حالی که واجب‌الوجود، خود به خود وجود دارد و نیازمند علت نیست.
نتیجه: پس موجودی که سابقه عدم یا امکان زوال داشته باشد، واجب‌الوجود نخواهد بود.

 

بررسی اصل سوم جهان‌بینی مادی (نبود علت و هدف غایی برای جهان)

 


سؤال1. اصل سوم از جهان بینی مادی چیست؟


جواب: اصل سوم؛ انکار هدفمندی جهان است که نتیجه طبیعی انکار خدا می‌باشد (این عالم هدف و غایتی ندارد).

 


سؤال2. هدف و علت غایی به چه معناست؟


جواب: «هدف» در لغت به معنای نشانه تیر است و در محاورات عرفی به نتیجه کاری اختیاری گفته می‌شود که فاعل مختار از آغاز در نظر می‌گیرد و کار را برای رسیدن به آن انجام می‌دهد، به طوری‌که اگر نتیجه کار منظور نباشد، کار انجام نمی‌گیرد. نتیجه کار از آن روکه منتهی الیه (پایان آن کار) است «غایت»، به دلیل اینکه از آغاز، مورد نظر و قصد فاعل بوده‌است «هدف و غرض» و به‌سبب آنکه امری مطلوب و شایسته می‌باشد و فاعل آن را اراده کرده است «علت غایی» نامیده می‌شود.(12)

 


سؤال3. این جمله درست است: «جهان، هدف و علت غایی ندارد»؟


جواب: خیر؛ بررسی نظام جهان آفرینش، همان‌طور که ما را به وجود جهان رهبری می‌کند، به اراده حکیمانه او در آفرینش جهان نیز دلالت می‌کند؛ زیرا حکیم کسی است که کارها را محکم، حساب شده و دقیق انجام می‌دهد و اعمال و مصنوعاتش براساس طرح ریزی صحیح انجام می‌گیرد.با دقت در جهان خلقت و اسرار و رموز آن به روشنی در می‌یابیم این نظام به بهترین صورت ممکن و به نحوی که شایسته آفرینش بوده، شکل گرفته ‌است و چنین نظامی به طور حتم، هدف و غایتی در پی داشته است. برای نمونه اگر در آفرینش خفاش دقت کنید، خواهید دید که این پرنده در روز روشن نمی‌تواند در جست‌وجوی طعمه باشد، به ناچار باید شب از لانه بیرون بیاید و به سراغ طعمه برود. به طور مسلّم، در تاریکی خطر برخورد با اشیاء مختلف وجود دارد، ولی طراح آفرینش، ساختمان بدن او را با نیرویی شبیه رادار مجهّز ساخته است تا پیش از رسیدن به هر مانعی به وسیله آن با خبر شود.(13) امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در یکی از سخنان خود، این پرنده را نشان حکمت خداوند بیان می‌کند:
«وَ مِن لطائف صنعتهِ وَ عَجائبِ حکمته ما أرانا مِن غوامض الحکمة فی هذه الخفافیش؛ از مصنوعات دقیق و حکمت‌های شگفت انگیز خداوند که ما را به رموز پیچیده آفرینش هدایت می‌کند، چگونگی خلقت این شب‌پره‌ها است».(14) جهانی که این‌گونه با نظم و دقت آفریده شده‌، چگونه ممکن است هدف و غایتی نداشته باشد!

 


با اثبات حکمت برای خداوند، در می‌یابیم، خداوند متعال (خالق) کار عبث و بیهوده انجام نمی‌دهد، این مطلب در معنای حکمت پنهان است؛ چرا که حکیم، کار لغو، عبث و مخالف با اهداف واقعی خود انجام نمی‌دهد «اَفَحَسِبتُم اَنَّما خَلَقناکُم عَبَثاً وَ اَنَّکُم اِلَینا لا تُرجَعُونَ؛ آیا گمان کردید، شما را بیهوده آفریده‌ایم و به سوی ما باز گردانده نمی‌شوید؟».(15) محقق طوسی می‌گوید: «نفی غرض، مستلزم عبث است».(16)قرآن نیز اهمیت زیادی برای موضوع هدفمندی جهان قائل است؛ تا آنجا که در قرآن کریم بیش از 2000 آیه(17) درباره معاد آمده است و این مطلب بیانگر شدت اهتمام قرآن بر این مسئله است.

 


سؤال4. چرا براساس اصول جهان بینی مادی، هدف و غایتی برای جهان متصوّر نیست؟


جواب: زیرا مادیّون، جهان هستی را با ماده مساوی می‌دانند، فاعل جهان را نیز فعل و انفعالات و تأثیر و تأثّرات مواد بر یکدیگر می‌دانند و چون ماده دارای شعور و اراده و آگاهی نیست؛ پس نمی‌توان هدفی را به آن نسبت داد.

 


بررسی اصل چهارم جهان بینی مادی (پدیده‌های قبلی، نوعی علت برای به‌وجود آمدن پدیده‌های بعدی)

 


سؤال1. اصل چهارم جهان بینی مادی را بیان کنید؟


جواب: اصل چهارم، منحصر دانستن علیت در روابط مادی پدیده‌ها است؛ یعنی پدیده‌های قبلی نوعی شرط و علت اِعدادی برای پدیده‌های بعدی هستند(فاعلیت طبیعی) و به فاعل الهی و هستی بخش نیاز ندارد.

 


سؤال2. منظور از «فاعلیت طبیعی» چیست؟


جواب: فاعل یعنی کننده کار و انجام دهنده فعل که فعل او با اختیار و اراده همراه باشد که دارای اقسام گوناگونی است. فاعلیت طبیعی یا همان فاعل به طبع، فاعلیتی است که مبدأ صدور فعل باشد اما بدون شعور و ارده و فعل آن سازگار با طبیعتش است؛ مانند درخت که فاعل طبیعی برای پدید آوردن میوه است، اما شعور و اراده در این فاعلیت، جایگاهی ندارد؛ زیرا نباتات دارای شعور و اراده نیستند. درخت طبق طبیعتش در فصل خاصی میوه می‌دهد که این‌گونه فاعلیت برای موجودیت تمام پدیده‌ها کافی نیست، پس باز هم به فاعل الهی و هستی بخش نیازمند است.(18)

 


بررسی اصل


اشکال اول:

 


سؤال 3. چه اشکالاتی بر اصل چهار جهان‌بینی مادی وارد می‌شود؟


جواب: 2 اشکال اساسی بر این اصل وارد می‌شود:
طبق این اصل هیچگاه نباید موجود جدیدی در جهان به وجود آید؛ در صورتی که ما همواره شاهد پیدایش موجودات نوینی به خصوص در عالم حیوانات و انسان‌ها هستیم که از مهمترین آنها حیات، شعور، اراده، عواطف، احساسات، فکر و ابتکار است. برای نمونه در عالم طبیعت هر لحظه موجود جدیدی از جمله انسان یا حیوان خلق می‌شود که پس از ورود در طبیعت به مرور زمان رشد می‌کند و دارای شعور، عواطف و... می‌شوند. همچنین هر روز، ابداعات و اختراعات جدیدی پدید می‌آید که از قبل وجود نداشته‌اند و حاصل فکر، ابتکار و اراده بشر است. همین اختراعات، اکتشافات و چیزهای جدیدی که به وجود می‌آیند، بر این مطلب گواه است که این اصل نباید کلّیت داشته باشد. ماتریالیست‌ها بر این اشکال چنین پاسخ می‌دهند: «این پدیده‌ها، چیزی جز خواص ماده نیستند».در پاسخ ماتریالیست‌ها باید گفت:


الف) ویژگی تفکیک ناپذیر ماده و مادیات امتداد (طول، عرض و ارتفاع) و قسمت پذیری (قابل تقسیم شدن) است و این ویژگی در پدیده‌های یاد شده یافت نمی‌شود؛ مانند شعور و اراده که امور مجردی هستند و قسمت پذیر نمی‌باشند. پس این امور ماده یا از خواص ماده به حساب نمی‌آیند.
ب) این پدیده‌ها را که خواص ماده می‌نامیم، بی‌شک در ماده بی‌جان نبوده است؛ یعنی زمانی فاقد این خواص بوده ولی بعداً واجد آنها شده‌است؛ مانند جنینی که در شکم مادر وجود دارد، ابتدا فاقد روح بوده ولی علت ایجادی و هستی بخش، بعداً روح را به او بخشیده است. کلام وحی نیز مؤید این مطلب است: «ونفخت فیه مِن روحی؛ از روح خودم در او دمیدم». پس حتی اگر این پدیده‌ها، خواص ماده هم باشند، به پدید آورنده و علت ایجادی نیازمند هستند.

 


اشکال دوم:
بر اساس این اصل، همه پدیده‌های جهان باید جبری باشند؛ زیرا در تأثیر و تأثرات ماده، برای اختیار و انتخاب جایی وجود ندارد. این اصل وجود اراده، اختیار و انتخاب را در هر پدیده طبیعی ردّ می‌کند (چون علت همه پدیده‌ها را نوعی فاعلیت طبیعی و جبری می‌داند)؛ مثل یک درخت که به‌طور طبیعی و جبری میوه می‌دهد نه با اراده و آگاهی.اما باید در جواب گفت:انکار اختیار، خلاف وجدان است؛ زیرا وجود اختیار، امری بدیهی است و انکار آن مستلزم انکار هر گونه مسئولیت و ارزش اخلاقی و معنوی است. انکار مسئولیت‌ها و ارزش‌های اخلاقی، پیامدهای ناگواری برای زندگی انسان خواهد داشت. تصور کنید در جامعه‌ای افراد به بهانه نداشتن اختیار، مسئولیت همه ارزش‌ها را انکار کنند، آن وقت هرج و مرج و بی‌نظمی همه جامعه را فرامی‌گیرد و هیچ‌کس پاسخ‌گوی اعمال خویش نخواهد بود؛ زیرا خود را در انجام آن مجبور می‌دانند.

 


سؤال4. چرا در نهایت، پدیده‌ها به علت ایجادی و ماوراء مادی نیازمند هستند؟ (اثبات علت ایجادی)


جواب:
مقدمه اول: ماده نمی‌تواند واجب‌الوجود باشد؛ زیرا معلول است(درس 8 اثبات شد).
مقدمه دوم: علت ایجادی(واجب‌الوجود) از قبیل علل طبیعی و اعدادی نیست؛ زیرا این‌گونه ارتباطات و هم بستگی‌ها بین مادیات قابل تصور است.
مقدمه سوم: رابطه کل ماده با علتش نمی‌تواند از نوع علل اعدادی باشد؛ زیرا تسلسل علل محال است (درس 7 اثبات شد).
نتیجه: پس برای به وجود آمدن ماده باید علتی ایجادی و ماوراء مادی وجود داشته باشد.

 


سؤال5. تفاوت علت ایجادی و علل اعدادی در چیست؟


جواب: علت اعدادی(معدّ (19)): به موجودی اطلاق می‌شود که در فراهم آوردن زمینه پیدایش معلول مؤثر است، ولی وجود معلول وابستگی حقیقی به آن ندارد؛ مانند نسبت پدر به فرزند، ضربه برای حرکت توپ، آتش برای گرمی آب، صنعتگر برای صنعت و مادر که وسیله بزرگ کردن فرزند است.
علت ایجادی: فاعلیت واجب الوجود برای جهان در میان فاعل‌ها نظیری ندارد؛ زیرا او بدون هیچ‌گونه نیازی، معلول خود را به وجود می‌آورد و معلول تمام هستی‌اش وابسته به او می‌باشد.

 


بررسی اصل پنجم (اعتبار شناخت حسی)

 


سؤال: اصل پنجم جهان بینی مادی را با اشکالات وارده بر آن را بیان کنید؟


جواب: بر اساس اصل پنجم، تنها شناختی(20) اعتبار دارد که از تجربه حسی برخواسته باشد؛ زیرا تجربه حسی وجود ماده و مادیات را اثبات می‌کند. پس وجود چیز غیر مادی قابل اثبات نیست.

 

بررسی اصل و اشکال وارده:


در درس قبل این اشکال وارد شد که چگونه به موجودی معتقد باشیم که قابل درک حسی نیست؟در پاسخ بیان شد، میان موجودات مادی هم چیزهایی وجود دارد که قابل درک حسی نیست، اما نمی‌توان وجود آنها را انکار کرد؛ مانند اشعه مادون قرمز، ماوراءبنفش و... .(21) همچنین بسیاری از امور هستند که غیر از راه حواس ظاهری درک می‌شوند، اما نسبت به آنها اعتقاد یقینی وجود دارد. برای مثال، هر کسی به وجود ترس، محبت، اراده و تصمیم در وجود خود آگاه است؛ در صورتی‌که این پدیده‌ها مانند روح قابل درک حسی نیستند و امری غیرمادی و نامحسوس هستند، پس نمی‌توان شناخت حسی را تنها نوع شناخت دانست و این شناخت به تنهایی فاقد اعتبار است.

 

 

گروه تحقیق موسسه نورالیقین


 

1.قضیه چیست ؟ مرکب تامی است که می توان آن را به راست بودن یا دروغ بودن متصف نمود.
اقسام قضیه را نام ببرید ؟ الف.قضیه ی حملیه .ب.قضیه ی شرطیه
قضیه حملیه را تعریف کرده ومثال بزنید؟ قضیه ای است که در آن حکم به ثبوت چیزی بر چیزی یا نفی چیزی از چیزی می شود . مثال:«آهن معدن است» و« ربا حرام است»
قضیه شرطیه را تعریف کرده مثال بزنید؟ قضیه ی است که در آن به وجود یا عدم وجود نسبت ، بین دو قضیه داده حکم می شود .مثال: « هرگاه خورشید طلوع کند روز موجود است» . «چنین نیست که انسان یا کاتب باشد یا شاعر».
اجزای قضیه حملیه را نام ببرید ؟ الف.موضوع ب. محمول ج.رابطه
موضوع را تعریف کنید؟ آنچه که حکم بر روی آن می رود یعنی محکوم علیه واقع می شود آن را موضوع می گویند.
محمول را تعریف کنید؟ آنچه که به واسطه آن بر موضوع حکم می شود یعنی محکوم به واقع می شود محمول می گویند.
رابطه راتعریف کنید ؟ نسبت و بیانگر نسبت قضیه را رابطه گویند.
اجزای قضیه شرطیه را نام ببرید؟ الف.مقدم ب. تالی ج. رابطه
ماده قضیه
مراد از ماده قضیه چيست ؟ مراد از ماده قضيه کیفیّت نسبت محمول به موضوع است.
ماده قضیه بر چند قسم است ؟ آنها را نام ببرید. بر سه قسم است. وجوب ، امتناع و امکان
چرا مواد قضیه بر سه قسم است ؟ چون نسبت محمول بر موضوع از سه حال خارج نيست. يا نسبت محمول به موضوع ضروری است يا يا محال است يا نه ضرورت دارد و نه محال است که اوّلی را واجب و دوّمی را ممتنع و سوّمی را ممکن می گويند.
وجوب را همراه مثال تعریف کنيد. وجوب آن است که نسبت محمول بر ذات موضوع ضروی باشد به طوری که انفکاک محمول از موضوع ممکن نباشد. مانند : « چهار زوج است »
امتناع را همراه مثال تعریف کنيد. امتناع آن است که ثبوت محمول بر ذات موضوع محال باشد. مانند «نسبت وجود بر اجتماع نقیضین»
امکان را همراه مثال تعریف کنید. امکان آن است که وجود و عدم محمول بر موضوع هيچکدام ضرورت نداده باشد. مانند « الانسان موجود »
(ر. ک، درس هفتم،موضوعِ امکان و وجوب).
2.قیاس؛ استدلالی است از کل به جزء که اگر مقدمه‌های آن درست باشند، نتیجه به دست آمده حتماً درست است.
به طور کلی قياس بر دو قسم است: ١. قياس اقترانی ٢. قياس استثنايی
قياس اقترانی: قياسی که اجزای نتيجه در ميان دو مقدمه ی قياس پخش شده باشد.
مثال:
مقدمه اول: آهن فلز است.
مقدمه دوم: فلز در اثر حرارت منبسط می‌شود.
نتيجه: آهن در اثر حرارت منبسط می‌شود.
موضوع (آهن) در مقدمه اول و محمول (در اثر حرارت منبسط می‌شود) در مقدمه دوم آمده است. بنابراین نتيجه در دو مقدمه توزيع شده است.
قیاس استثنایی: قیاسی که در مقدمات نتیجه یا نقیض آن به صراحت آمده است؛ چون در آن کلمه استثناء (لکن، اما و ولی) وجود دارد.
مثال:
مقدمه اول: اگر خورشید طلوع کرده است، پس الان روز است.
مقدمه دوم: اما الان خورشید طلوع کرده است.
نتیجه: پس الان روز است.
ماده قیاس: مقصود از ماده قیاس، مقدمات و محتوای آن ها بدون توجه به چگونگی تالیف آنها در قیاس است؛ یعنی محتوای مقدمات قیاس.
چنانکه می‌دانید منظور از مقدمات قیاس، دو قضیه‌ای است که به عنوان مقدمه قیاس ذکر می شوند و یکی را صغرای قیاس و دیگری را کبرای قیاس می نامیم.
هر یک از این دو قضیه می تواند مورد قبول یا غیر قابل قبول باشد؛ و قضیه ای که به عنوان مقدمه قیاس و استدلال پذیرفته می شود، گاهی یقینی و گاهی غیر یقینی است و در مبحث مواد قیاس و یقینیات به آن خواهیم پرداخت.
به مقدمات قیاس یا به عبارت دیگر به قضایایی که قیاس از آن ها ساخته می شود، مبادی قیاس نیز گفته می شود.
3.مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج 2، درس 41؛ ر.ک، پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیک جهان مادی، صص 20-5.
4.جوهر جسمانی: نظریات مختلفی درباره انواع جواهر وجود دارد. یکی از انواع جواهر، جوهر جسمانی است که دارای ابعاد مکانی و زمانی است و ما نمودهای آن را به صورت اعراضی از قبیل رنگ‌ها و شکل‌ها احساس می‌کنیم و وجود خود آن را با عقل اثبات می‌کنیم. مشایین هر جوهر جسمانی را مرکب از دو جوهر دیگر به نام«ماده(اجزای تشکیل دهنده)» و«صورت(شکل و هیئت ظاهری)» می‌دانند. (ر. ک؛ مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج 2، درس 44، انواع جواهر).
5.دکتر سید جعفر سبحانی، فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملا صدرا، ج 2، چ 1386 ، ذیل(ماده هیولی).
6.به مکاتبی که اصالت را به مادّه می‌دهند و آن را بر امور غیرمادّی مقدّم می‌دارند، ماتریالیسم گویند.
ماتریالیست‌ها، امور غیر مادّی مانند روح و معنا را خصلتی از مادّه می‌پندارند. معتقدند که این گونه امور، تابع و طفیلی مادّه‌اند. آنها وجود ماورای ماده را انکار می‌کنند و همه هستی را در انحصار ماده می‌انگارند.
در نظر ماتریالیست‌ها، تنها آنچه در تغییر و تبدّل است و در بستر زمان و مکان روی می‌دهد، واقعی است و آنچه از چارچوب احساس و لمس بشر بیرون است، وجود ندارد.
7.درس پنجم، انواع علم حضوری.
8.یکی از براهینی که بر تجرد روح اقامه شده، این ‌است که وقتی در وجود خودمان یعنی همان«من درک کننده» دقت کنیم، می‌بینیم وجود من، امری بسیط و غیر قابل تقسیم است؛ در صورتی‌که اساسی‌ترین خاصیت اجسام، قسمت پذیری است. چنین خاصیتی در روح، دریافت نمی‌شود؛ حتی به تبع بدن هم قابل تقسیم نیست، پس ناچار مجرد خواهد بود. نهایت این است که به بدن تعلق می‌گیرد و رابطه وجودی خاصی به آن دارد که هم بر آن تأثیر می‌گذارد (چنانچه با اراده روح، بدن حرکت می‌کند) و هم از آن اثر می‌پذیرد؛ همان‌طور که روح از تشنگی و گرسنگیِ جسم رنج می‌برد. (آموزش فلسفه، ج 2، درس 44).
9.ر. ک، مصباح یزدی، آموزش عقاید، درس هشتم(مبحث صفات سلبیه).
10.جعفر سبحانی، الهیات معارف اسلامی، صص 612-609 ؛ آیات بینات، ص 130.
11.مصباح یزدی، پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیک، صص 380-81 ؛ مصباح یزدی، آموزش عقاید، درس هشتم (برهان سرمدیت).
12.آموزش فلسفه، صص 431- 420..
13.آیت الله سبحانی، الهیات و معارف اسلامی، صص 193-192.
14.نهج‌البلاغه، خطبه 151.
15.مؤمنون، 115.
16.کشف المراد، مقصد سوم، فصل سوم، مسئله 4.
17.ر. ک؛ علی ربانی، المحاضرات فی الالهیات، صص 367-363.
18.دکتر سید جعفر سجادی، فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملا صدرا، ذیل فاعل.
19.معدّ: آماده کننده؛ چیزی است که ماده را برای تأثیر علت فاعلی آماده و به آن نزدیک می‌کند. (شرح و ترجمه بدایه الحکمه، ج2، ص267).
20.ر. ک، درس 4(انواع شناخت تجربی، عقلی، تعبدی و شهودی).
21.ر. ک. درس 13، شبهه اول (اتقاد به موجود نامحسوس).

تصویر امنیتی

تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به موسسه نورالیقین می باشد

نقل مطلب فقط با ذکر منبع جایز می باشد