زندگی نامه حضرت آدم(علیه السلام)

create سعادتمند forum اضافه کردن دیدگاه جدید remove_red_eye 371 خواندن

 

 

 

 

 

(بخش اول: کیفیت آفرینش آدم و حوا علیهما السلام)

 

 

داستان زندگی پیامبران از زیباترین قصه های قرآن میباشد که هر خواننده ای را مجذوب خویش مینماید. زندگینامه ای سراسر فراز و نشیب که هر انسان حقجویی با خواندن آن در راه اعتلای پرچم حق و عدالت ثابت قدم می گردد. در این نوشته برآنیم تا گذری داشته باشیم هرچند کوتاه بر زندگینامه حضرت آدم (ع)، امید است تا ذره ای از جاده حق و حقیقت کناره نگرفته و بتوانیم در دریای پرتلاطم تاریخ که پر از راستی و ناراستی می باشد غوص نموده و صدف هایی صید نماییم پر از مروارید.

 -اطلاع ملائکه از آفرینش مخلوقی جدید:

 

 

«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمين جانشينى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند آيا در آن كسى را مى‏ گمارى كه در آن فساد انگيزد و خونها بريزد و حال آنكه ما با ستايش تو [تو را] تنزيه مى ‏كنيم و به تقديست مى ‏پردازيم فرمود من چيزى مى‏ دانم كه شما نمیدانید».1 «موقعى كه خدا اراده كرد آدم عليه السّلام را خلق كند- و مدّت هفت هزار سال بر جنّ و نسناس گذشته بود و ابليس لعين هم قسمتى از زمان را گذرانده بود- طبقات آسمانها را بر طرف كرد و بملائكه فرمود: بمخلوق زمين من نگاه كنيد. همين‏كه ملائكه، فساد زمين و ريختن خونها را ديدند بنظر آنها ناپسند آمد خداى حكيم به آنها وحى كرد كه من ميخواهم براى خود در زمين خليفه‏اى قرار دهم تا براى من بر اهل زمين حجّتى باشد. ملائكه گفتند: آيا كسى را در زمين قرار ميدهى كه در آن فساد كند و خونها را بريزد در صورتى كه ما تو را بوسيله حمد تسبيح ميكنيم و تو را تقديس مينمائيم؟  آن خليفه را از ما قرار بده زيرا كه ما در زمين فساد نميكنيم و خونها را نميريزیم خطاب رسيد: آن چيزى را كه من ميدانم شما نميدانيد، من در نظر دارم كه خلقى را به يد قدرت خود خلق كنم و از فرزندان او انبياء و مرسلينى ايجاد كنم و عبادى را ائمه مهديّين قرار دهم و آنها را خليفه و حجّت بر خلق خود گردانم تا اينكه بندگان مرا از معصيت من نهى كرده و آنها را از عذاب من بترسانند و بطاعت من آشنا نمايند و آنها را براه من راهنمائى كنند. من در نظر دارم كه نسناس و سركشان و معصيت‏كاران جنّ را از زمين خود بربايم و آنها را در هوا و اطراف زمين جاى گزين نمايم و بين خلق و جنّ پرده‏اى قرار دهم تا نسل آدم جن را نبينند و با آنها مجالست ننمايند. ملائكه گفتند: ما علمى نداريم مگر آن اندازه‏اى كه تو بما تعليم كردى و تو عزيز و حكيمى‏»2

 

 

-حوزه خلافت آدم:

 

« معناي قيد (في الأرض) در آيه شريفه (إني جاعل في الأرض خليفةً) اين نيست كه مي‏خواهد انسان كامل تنها در «زمين» خليفه او باشد. اگر انسان خليفه خدا در زمين باشد و قلمرو خلافت او منحصر به زمين باشد، ديگر فرشتگان آسمان در برابر او ساجد نيستند چون در اين حال آنها خليفة الله در آسمان خواهند بود و از طرف ديگر لازم مي آيد كه انسان به همه نظام آفرينش آگاه نباشد. از سجده همه فرشتگان در برابر انسان كامل معلوم مي شود او خليفة الله است در همه عوالم، چه غيب و چه شهادت، نه در خصوص زمين. كلمه (في الأرض) در آيه به اين معناست كه مبدأ سريان زمين است واو در قوس صعودي از زمين و نشئه حركت شروع مي كند و از ماده برمي خيزد، نه اين كه موطن خلافت وقلمرومظهريت اوزمين باشد وفقط كارهايي را كه خداوند بايد در خصوص زمين بكند اودرزمين مي كند. انسان كامل خليفة الله است مطلقاً،ولي آغاز پيدايش او از زمين است و كلمه «في الارض» قيد جعل است نه قيد خلافت و اين همان شجره طوبايي است كه ريشه‏اش ثابت و شاخه‏هايش در آسمان است: (أصلها ثابت وفرعها في السماء)[3]، به طوري كه فرشتگان نيزازميوه اين شجره يعني از علم انسان كامل استفاده مي كنند و از اين رو در برابر او سجده مي كنند . اصولاً كمال فرشتگان در اين است كه از اين درخت، ميوه بگيرند ودربرابرآن خضوع كنند».4

 

-انسان کامل خلیفة الله:

 

 

«در آيه شريفه صحبت از يكنفر نيست و گرنه در جواب خدا ملائكه نميگفتند مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ فساد و سفك دماء در صورت كثرت انسان تحقّق پذير است در الميزان گفته: خلافت بر آدم عليه السّلام منحصر نيست بلكه اولادش نيز در آن شريك‏اند بى‏آنكه اختصاصى در بين باشد و مراد از تعليم اسماء وديعه گذاشتن اين علم در انسان است بطوريكه آثار آن تدريجا و دائما از انسان ظاهر ميشود».5 مقصود از «خليفه» شخص حقيقي آدم نيست، بلكه مراد، شخصيت حقوقي آدم و مقام انسانيت است، يعني خليفة الله، مطلقِ انسان ها يا دست كم نوع انسان هاي كامل هستند.

 

 

- مستخلف عنه کیست:

 

«مقصود از «مستخلف عنه» خداوند سبحان است، نه گروهي از فرشتگان كه در زمين مي‏زيستند، يا جنّيان مفسد و خونريزي كه منقرض شدند، يا انسان هاي پيشين موسوم به «نسناس»، يا مطلق موجودات عالَم».6

 

 

-خاک منشأ پیدایش آدم:

 

 

وقتی خداوند خواست آدم را از زمین خلق کند، جبرئیل را فرستاد تا گلی بیاورد. زمین گفت: «از دست تو بخدا پناه میبرم که مرا ناقص نکنی» و او بازگشت و چیزی از آن برنگرفت. پس خداوند میکائیل را فرستاد و زمین همان را گفت و او نیز چیزی برنگرفت. سپس خداوند فرشته مرگ را فرستاد و چون زمین دوباره همان را گفت، فرشته پاسخ داد: «من نیز بخدا پناه میبرم که برگردم و فرمان وی را کار نبسته باشم». پس از خاک سیاه و سرخ و سپید برداشت و برای همین نیز آدمیزادگان برنگهای گوناگون هستند.7

«در اينكه انسان اوّلى از خاك آفريده شده شكّى نيست. و اين هم يقين است كه پس از خلقت اوّلى ازدياد نسل وى بوسيله زناشوئى شده است. «وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ. ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ» سجده: 7- 9 مراد از تسويه و نفخ روح ظاهرا همان است كه در رحم مادر انجام ميشود. ايضا: «إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِينٍ لازِبٍ» صافات: 11 «إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ» ص: 71، قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِيناً» اسراء: 61 اين آيات مطابق آياتى است كه در آنها صلصال ذكر شده كه صلصال بمعنى گل خشكيده است راغب گويد بگل خشكيده طين هم‏گفته ميشود، آن آيات بقرار ذيل‏اند: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ‏ ... وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ. فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ» حجر: 26- 29 نظير اين آيات است آيه‏ «إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ. فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ» ص: 72، همچنين آياتيكه ميگويند: بشر از تراب آفريده شده مثل‏ «فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ» حج: 5 ايضا 37 كهف، 20 روم، 11 فاطر، 67 غافر و در بعضى از آنهاست: «خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ». كه اشاره بخلقت مرحله اول و دوم ميباشد».8

 

 

-مراحل آفرینش آدم (یکباره یا بتدریج):

 

 

«آدم و حوّا(عليهماالسلام) منشأ تولّد همه انسان‏هايند و خود آنان نه فرزند انسان‏هاي نخستين بوده‏اند و نه از حيواني به صورت آدمي متحول شده‏اند، بلكه خداوند مستقيماً آن دو را از خاك آفريده است؛ آيا خداي سبحان مجسمه‏اي از گل ساخت و يكباره در آن روح دميد؛ يا همان گونه كه نوزادان درون رحم مراحلي را مي‏گذرانند آدم(عليه‌السلام) نيز مراحلي را بيرون از رحم به تدريج پيمود؛ يعني مقداري خاك با آب، آميخته و «طين» شد؛ آن‏گاه «حَمأ مَسْنون» و سپس «صَلْصال كَالْفَخّار» و... تا به آنجا كه آماده دريافت روح گرديد؟ ظاهر برخي از آيات قرآن كريم مراتب ابتدايي كيفيت پيدايش حضرت آدم(عليه‌السلام) را چنين بيان مي‏كند كه آدم(عليه‌السلام) در آغاز خاك بوده: (خَلَقَهُ مِن تُراب)[9] و پس از آن با آب آميخته شده و به صورت گل درآمده: (وبَدَأ خَلقَ الإنسانِ مِن طين)[10]؛ (إنّي خالِق بَشَراً مِن طين  فَإذا سَوَّيتُهُ ونَفَختُ فيهِ مِن رُوحي فَقَعوا لَهُ ساجِدين)[11] و پس از مدتي گِل بدبو و پس از آن به صورت صلصال (گِل خشكيده يا پخته) گرديده است: (إنّي خالِق بَشَراً مِن صَلصالٍ] مِن حَمَاٍ مَسنون)[12]؛ (خَلَقَ الإنسانَ مِن صَلصالٍ كالفَخّار).[13]] اين آيات ظهوري قوي در تدريجي بودن كيفيت آفرينش حضرت آدم(عليه‌السلام) از خاك ندارند؛ ولي مسلَّم، دين «طفره» را كه خلاف عقل است هرگز نمي‏پذيرد: «طفره» بر اساس برهانِ عقلي، محال است؛ خواه روح قبل از بدن موجود باشد؛ يا همزمان با تماميت بدن حادث گردد؛ يا جسمانية الحدوث و روحانية البقاء باشد.

 

 

البته بر مبناي اخير استحاله طفره روشن‏تر است، پس آفرينش انسان از خاك، پيمودن درجات و مراتب لازم دارد؛ خواه در درازمدت كه طبق «عادت» و از امور عادي است؛ يا در كوتاه مدت كه «خرق عادت» و معجزه است، پس خاك بي‏گذراندن مراحل گياهي، حيواني و مراتب ضعيف انساني نمي‏تواند به آن مقام والا يعني انسان عاقل بالغ برسد، زيرا بين خاك و انسانيت، درجات وجودي فراواني است و اگر خاكي بي‏طي مراحل متوسط، خواه به تندي و خرق عادت يا به كندي و طبق عادت، ناگهان به آخرين مرحله برسد، «طفره» است كه جمع بين دو نقيض را در پي دارد كه عقلاً محال است: اگر چيزي كه در مبدأ است، بدون گذراندن درجات متوسط، ناگهان در منتها ظهور يابد، بدين معناست كه بين مبدأ و منتها، هم فاصله هست و هم نيست و اين، اجتماع نقيضين و محال است».14 در اینجا باید گفت : پس كيفيت خلقت چگونه بوده است؟ آيا مثل مار شدن عصاى موسى بوده يعنى خداوند جسدى از گل آفريده و پس از خشكيدن آنرا دفعة مبدّل بيك بشر كرده است چنانكه عصاى موسى را بمار و اژدها مبدّل كرد يا طور ديگر بوده است؟ سه وجه در اينجا متصوّر است:

 

 

 

«اوّل اينكه مثل عصاى موسى جسد گلى آدم با اراده خداوندى مبدّل بانسان شده است،

 

 

اين مطلب را ميشود از آيه، «إِنَّ مَثَلَ عِيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ‏ آدَمَ‏ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» آل عمران: 59 بدست آورد. جمله‏ «خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ» مفيد خلقت جسد اوست و جمله‏ «ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ» مى‏فهماند كه خدا اراده فرمود و همان جسد بانسان مبدّل شد گر چه بغير اين هم ميشود حمل كرد. خطبه اول نهج البلاغه در اين مطلب صريح و غير قابل تأويل است در آن فرموده: «ثُمَّ جَمَعَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مِنْ حَزْنِ الْأَرْضِ وَ سَهْلِهَا وَ عَذْبِهَا وَ سَبَخِهَا تُرْبَةً سَنَّهَا بِالْمَاءِ حَتَّى خَلَصَتْ وَ لَاطَهَا بِالْبِلَّةِ حَتَّى لَزَبَتْ فَجَبَلَ مِنْهَا صُورَةً ذَاتَ أَحْنَاءٍ وَ وُصُولٍ وَ أَعْضَاءٍ وَ فُصُولٍ أَجْمَدَهَا حَتَّى اسْتَمْسَكَتْ وَ أَصْلَدَهَا حَتَّى صَلْصَلَتْ لِوَقْتٍ مَعْدُودٍ وَ أَمَدٍ مَعْلُومٍ. ثُمَّ نَفَخَ فِيهَا مِنْ رُوحِهِ‏ فَمَثُلَتْ إِنْسَاناً ذَا أَذْهَانٍ يُجِيلُهَا وَ فِكَرٍ يَتَصَرَّفُ بِهَا». اين كلمات صريح است كه ابتدا جسد گلى تشكيل يافته سپس در آن روح دميده شده و به انسان كامل مبدّل گشته است. على هذا مراد از صلصال در آيات 26 و 28 سوره حجر همان جسد گلى است كه از لجن بد بو و متغيّر تشكيل يافته و مراد از «سَوَّيْتُهُ» در آيه 29 سوره فوق و در آيه 72 سوره ص، خلقت جسد و مراد از «نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» دميدن روح و مبدّل شدن بانسان است و اللَّه العالم.

 

 

 

دوم اينكه نطفه بشر و سلّول اوّلى در ميان لجن‏هاى سياه بد بو متكوّن شده‏

 

 

و چون در گذشته حرارت زمين بيش از امروز بوده لجن‏ها مثل رحم مادر، حرارت ثابت داشته‏اند در نتيجه سلّول شروع برشد كرده و بتدريج مبدل بجنين شده و هكذا. اين مطلب چندان بعيد نيست زيرا در قيامت نيز حرارت زمين تغيير يافته و خواهد توانست با اراده پروردگار همچون رحم مادر سلّولهاى خشكيده اموات را تغذيه و رشد دهد ولى فعلا آن قابليت را ندارد. و اين نظير رشد نطفه مريم با اذن خدا در رحم اوست. رفيق دانشمندم آقاى محمد امين سلدوزى احتمال داده كه: خداوند نطفه انسان را در هوا آفريده و آن بميان لجن‏هاى كرانه دريا ريخته و شروع برشد كرده است چنانكه در حال حاضر تخم كرمها در هوا اند و بر روى پنيرها و گوشتها و غيره باريده و مبدّل بكرمها ميشوند و تخم قرباغه‏ها بباتلاق‏ها ريخته مبدّل بقورباغه ميشوند.

 

 

در رساله (معاد از نظر قرآن و علم) از بحار و تفسير برهان ذيل آيه 36 سوره «يس» از امام صادق عليه السّلام نقل كرده‏ايم كه فرموده‏اند: نطفه از آسمان بزمين ميايد و بر روى علف و ميوه و درخت مى‏نشيند مردم و چهار پايان از آن ميخورند و در وجود آنها گردش ميكند. بنا بر اين «من» در «مِنْ صَلْصالٍ» بمعنى بعضيّت است نه بيان. يعنى بشر را از بعض صلصال كه قسمت زيرين و نرم آن باشد آفريديم. آنانكه لجن‏هاى كرانه دريا را ديده‏اند ميدانند كه روى لجن‏ها خشكيده و شيار شيار ميشوند ولى زير آنها نرم و نطفه در آن قابل رشد است. در آياتى نظير آيه: «خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ ...» نحل: 4 نيز «من» براى بعضيت است كه نطفه بمعنى آب كم است و سلوليكه جنين از آن تشكيل ميشود. بعض نطفه ميباشد. على هذا مراد از «سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» نظير آن است كه در آيات‏ «وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ. ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ. ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ ...» سجده: 7- 9 ذكر شده، پيداست كه اين تسويه و نفخ در رحم مادر است ولى جمله‏ «فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ» در ما بعد «نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» مانع از اين تطبيق است كه از پس اين نفخ و تسويه سجود ذكر شده بخلاف آيه فوق كه بعدش‏ «جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ ...» آمده است و حكايت از تحوّلات رحم مادر دارد.

 

 

 

سوم: اينكه موجودات ساده و زنده در اثر اراده خداوند بتدريج و با مرور زمان به انسان اوّلى مبدّل شده باشند

 

 

اين فرضيه فعلا بسيار ضعيف شده و موقعيّت خويش را از دست داده است بلكه ميشود يقين كرد كه خداوند انواع را مستقلّ آفريده است ولى اگر روزى علمى شود و يقين گردد، آيات قرآن بآن قابل تأويل خواهد بود. بنظر نگارنده: وجه اول با ظاهر قرآن از وجوه ديگر بهتر ميسازد اگر اشتباه نكنم‏».15

 

 

-کیفیت آفرینش حوا در آیات و روایات: در مورد کیفیت آفرینش آدم و حوا چند احتمال وجود دارد:

1-آدم و حوا هر کدام از دو گوهر مستقل ایجاد شده و جنس هرکدام غیر از جنس دیگری است.

2-هردو از یک گوهرند و هیچ امتیازی از لحاظ گوهر وجودی بین آنها نیست.

3-آدم از یک گوهر خاص خلق شده سپس حوا از زوائد مبدأ تابع آدم به طور متفرع بر آن آفريده شده است.

4-به عكس يعني حوا بالاصاله از يك گوهر معين آفريده شده سپس آدم از زوائد مبدأ تابع حوا بطور طفيلي و فرع وي فراورده شده است؟

 

احتمال اول جايگاهي در تفسير و شواهد قرآني و مانند آن ندارد چنانكه احتمال چهارم نيز فاقد هر گونه شواهد قرآني و روائي است. عمده احتمال دوم و سوم است. آنچه از ظواهر آياتِ ناظر به اصل آفرينش استنباط مي‏شود و برخي از احاديث نيز آن را تأييد مي‏نمايد همانا احتمال دوم است. و اما احتمال سوم نه تنها از ظواهر آيات راجع به خلقت استظهار نمي‏شود بلكه بعضي از احاديث نيز آن را ناصواب مي‏داند. امّا آيه‏هاي خلقت مانند: (يا أيّها النّاس اتّقوا ربّكم الّذي خلقكم من نفس واحدة وخلق منها زوجها وبثّ منهما رجالاً كثيراً ونساءً واتّقوا اللَّه الذي تسألون به والأرحام انّ اللَّه كان عليكم رقيباً)[16] اي مردم از پروردگارتان كه شما را از نفس واحده آفريد و جفتش را نيز از او آفريد و از آن دو مردان و زنان بسياري پراكند پروا داريد، و از خدايي كه به نام او از همديگر درخواست مي‏كنيد پرواكنيد، وخويشاوندان را ـ فراموش نكنيد ـ كه خدا همواره بر شما نگهبان است.

 

مفاد آيه مزبور:

 

 اولاً اين است كه همه انسانها از هر صنف، ـ خواه زن خواه مرد زيرا كلمه ناس شامل همگان مي‏شود ـ از يك ذات و گوهر خلق شده‏اند و مبدأ قابلي آفرينش همه افراد يك چيز است . ثانياً اوّلين زن كه همسر اوّلين مرد است او هم از همان ذات و گوهر عيني آفريده شده، نه از گوهر ديگر و نه فرع بر مرد و زائد بر او و طفيلي وي. بلكه خداوند اولين زن را از همان ذات و اصلي آفريده است كه همه مردها و زنها را از همان اصل خلق كرده است. آنگاه به كيفيت تكثير نسل اشاره مي‏شود. از آیه: (هو الّذي خلقكم من نفسٍ واحدة وجعل منها زوجها...)[17] اوست كه شما را از نفس واحدي آفريد، و جفت وي را از آن پديد آورد. و نیز آيه: (خلقكم من نفس واحدة ثمّ جعل منها زوجها...)[18] آفريد شما را از نفس واحد سپس جفت وي را از آن پديد آورد. همان را میتوان استفاده نمود، پس مفاد آيه‏هاي ناظر به اصل آفرينش همانا وحدت مبدأ قابلي خلقت همه مردان وزنان و نيز اولين مرد و اولين زن كه نسل كنوني به آنها منتهي مي‏شوند، خواهد بود.

 

 

و اما احاديث ناظر به مبدأ قابلي آفرينش مانند آنچه محمد بن بابويه قمي (صدوق قده) به طور مسند در علل الشرايع[19] و به طور مرسل در من لا يحضره الفقيه[20] نقل كرده است كه: زرارة بن اعين از حضرت امام صادق عليه السلام سؤال كرد: نزد ما مردمي هستند كه مي‏گويند خداوند حوا را از بخش نهايي ضلع چپ آدم آفريد؛ امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند از چنين نسبت، هم منزه است و هم برتر از آن است... آيا خداوند توان آن را نداشت كه همسر آدم را از غير دنده او خلق كند، تا بهانه به دست شناعت كنندگان دهد كه بگويند بعضي از اجزاي آدم با بعض ديگر نكاح نمود... سپس فرمود: خداوند بعد از آفرينش آدم، حوا را به طور نو ظهور پديد آورد... آدم عليه السلام بعد از آگاهي از خلقت وي از پرودگارش پرسيد: اين كيست كه قرب و نگاه او مايه انس من شده است؟ خداوند فرمود: اين حوا است آيا دوست داري كه با تو بوده و مايه انس تو شده و با تو سخن بگويد و تابع تو باشد؟ آدم گفت: آري پروردگارا تا زنده‏ام سپاس تو بر من لازم است، آنگاه خداوند فرمود: از من ازدواج با او را بخواه چون صلاحيت همسري تو را جهت تأمين علاقه جنسي نيز دارد و خداوند شهوت جنسي را به او عطا نمود ... سپس آدم عرض كرد: من پيشنهاد ازدواج با وي را عرضه مي‏دارم، رضاي شما در چيست؟ خداوند فرمود رضاي من در آن است كه معالم دين مرا به او بياموزي...

 

 

اين حديث گرچه مفصّل است و از لحاظ سند نياز به تحقيقي بيشتر دارد، چون برخي آحاد سلسله مشترك و برخي مجهول‏اند چنانكه بعضي از مضامين آن هم نياز به توضيح بيشتر دارد ولي مطالب مهم و سودمندي از آن استفاده مي‏شود كه به بعضي از آنها اشاره مي‏شود:

 

 

 1ـ خلقت حوا از ضلع و دنده چپ آدم صحيح نيست.

 2ـ آفرينش حوا همانند خلقت آدم بديع و نو ظهور بوده و مستقل است.

 3ـ نزديكي و نگاه آدم به حوا مايه انس وي شده است و خداوند نيز همين اصل را پايه برقراري ارتباط بين آنها قرار داده و اين انس انساني قبل از ظهور غريزه شهوت جنسي بوده زيرا جريان غريزه    مطلبي است كه بعداً مطرح مي‏شود.

 4ـ خداوند گرايش جنسي و شهوت زناشويي را بر آدم عليه السلام القا نمود و اين در حالي است كه جريان انس و دوستي قبلاً برقرار شده بود.

 5ـ بهترين مهريّه و صَداق همانا تعليم علوم الهي و آموختن معالم دين است كه خداوند آن را به عنوان مهر حضرت حوا بر آدم قرار داده است.

6 ـ بعد از ازدواج، آدم به حوا گفت به طرف من بيا و به من رو كن و حوا به او گفت تو به سوي من رو كن، خداوند امر كرد كه آدم برخيزد و به طرف حوا برود و اين همان راز خواستگاري مرد از زن است وگرنه زن به خواستگاري مرد برمي‏خواست. البته منظور از اين خواستگاري آن خِطبه قبل از عقد كه در اين حديث مبسوط آمده نيست.21

 

 

-یک آدم یا چند آدم:

 

«ظهور آيات در آن است كه ابتدا يك انسان با زنش آفريده شده و تكثير از آندو شروع گرديده است‏ . «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ‏ لِتَعارَفُوا ...».22  لفظ «ناس» و «كُم» نشان ميدهد كه خطاب بهمه بشر است و ظهور ذكر و انثى در پدر و مادر اوّليه است. همچنین آیات:

«يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً ...» .23

«وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ» .24

«خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها».25»26

 

-نظريه تكامل و نسل كنوني بشر:

 

«فرضيه تكامل دارويني بر اين مبناست كه موجودي بدون روح، كم كم داراي روح شده و به صورت حيوان،مراحل كمال را پشت سر گذاشته و به شكل بوزينه و ميمون درآمده است. سپس با تطوّراتي ديگر و از دست دادن عضوهايي از بدن به صورت انسان دو پا و داراي قدرت سخن، تكميل شده است. امروزه بطلان اين فرضيه با پيشرفت تحقيقات زيست شناسي و به خصوص ژنتيكي، كاملا مبرهن است. اما بر فرض عدم ابطال نيز نمي‏تواند نظريه اي مقابل و مخالف با قرآن تلقّي گردد، نه از جنبه بحث هاي توحيدي و نه از حيث مباحث انسان شناسي. در هر حال انسان هايي كه امروز بر پهنه زمين زندگي مي‏كنند، همگي فرزندان آدم و حوا (عليهما السلام) هستند. يك دليل بر اين مدعا آن است كه قرآن كريم از سويي خود را هدايتگر همه عالميان و بيم دهنده تمامي بشر، معرفي مي‏كند: (هديً للنّاس)[27] و (نذيراً للبشر)[28] و از سوي ديگر همين بشر را فرزندان آدم مي‏خواند و با تعبير: (يا بني آدم)[29] مورد خطاب قرار مي‏دهد. پس بشرِ مخاطب قرآن، همگي فرزندان آدم اند؛ زيرا اگر بخشي از آنها ريشه در غير آدم و حوا داشتند، صحيح نبود كه قرآن كريم همه را بني‏آدم بخواند.] ممكن است گفته شود كه قرآن از باب تغليب و برتري بخشيدن به فرزندان آدم، همه را با اين عنوان خطاب كرده و يا چون همه انسان ها (چه فرزندان آدم و چه غير آنها) در تكليف، مشترك هستند، از آنان با تعبيري يكسان، ياد شده است. امّا صرف «تغليب در خطاب» يا «اشتراك در تكليف»، به استدلال فوق زيان نمي‏رساند؛ چون هر دو نيازمند دليلي مستقل بر اثبات وجود نسلي ديگر است كه آنها فعلا ًيا در عصر نزول وحي، موجود بوده اند و چنين دليلي وجود ندارد؛ زيرا صرف امكان تكامل دارويني و يا حتي فعليّتِ آن نمي‏تواند دوام و عدم انقراض انسان هاي تكامل يافته از ميمون را اثبات كند و آنچه از ظاهر قرآن بر مي‏آيد اين است كه تمام انسان هاي كنوني، فرزندان آدم اند.

 

 

-جدايي آدم و حوا (عليهماالسّلام) از گذشتگان:

 

 

پس از اثبات اين كه نسل موجود به آدم و حوا منتهي مي‏شود، بايد روشن گردد كه اين دو نفر ارتباطي با نسل هاي پيشين نداشته و خود، سر سلسله نسل انسان اند. شواهدي بر اين معنا در قرآن كريم وجود دارد كه از باب نمونه، به برخي از آنها اشاره مي‏شود:

 

شاهد اول:  اين كه قابيل پس از قتل برادرش نسبت به جسد او متحيّر مانده و نمي‏دانست كه با آن چه معامله اي بايد كرد. سرانجام در اثر تعليم كلاغي كه خداوند براي تفهيم وي به سوي او فرستاد و با چنگال خود، چيزي را در زمين دفن كرد، مشكل قابيل حل شد. در اين باره، قرآن، چنين مي فرمايد: (فبعث اللّه غرابا يبحث في الأرض ليريه كيف يُواري سَوأة أخيه)[30]. اگر آنان فرزندان نسل پيشين بودند، يقيناً دفن مرده را از اجداد خويش آموخته بودند و هرگز قابيل در اين امر بديهي، متحيّر نمي‏ماند.

 

 

شاهد دوم:  طليعه سوره مباركه نساء است كه همه انسان ها را مخاطب ساخته و مي‏فرمايد: بپرهيزيد از خدايي كه شما را از حقيقت و نفس واحدي آفريد و از همان نفس واحد همسرش را خلق كرد و از اين دو، مردان و زنان فراواني را در عالم، پراكند: (يا أيها الناس اتّقوا ربّكم الّذي خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالاً كثيراً و نساءً... )[31]. بر اساس اين آيه، آدم وحوا (عليهما السلام) نمي‏توانند فرزند انسان هاي ديگري باشند؛ زيرا در قرآن از اين دو به عنوان سر سلسله انسان هاي موجود، ياد شده است.

 

 

شاهد سوم: روشن ترين دليل قرآني بر اين مطلب كه آدم (عليه السلام) فرزند كسي نبوده و خود سرآغاز پديد آمدن نسل بشر است، جدال احسني است كه قرآن كريم با مسيحيان درباره خلقت عيسي (عليه السلام) دارد و چنين مي فرمايد: (إنّ مثل عيسي عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون)[32]. يعني شما پذيرفته ايد كه خدا، آدم را بدون پدر و مادر و از خاك آفريد. پس درباره مسيح چه مشكلي داريد كه او را بدون پدر، تحقق پذير نمي‏دانيد و مسيح (عليه السلام) را فرزند خداوند مي‏پنداريد؟

 

 

-نقد ادله مقابل:

 

 

برخي معتقدند كه آدم و حوا، فرزند انسان هاي ديگري بودند. اما ديگران به دليل نداشتن رشد فكري، بشر غير مسئول بوده و تنها آدم و حوا از ميان آنها انتخاب شدند و مسئوليت يافتند. صاحبان چنين تفكر، به برخي از آيات قرآن كريم استشهاد بلكه استدلال نموده اند كه اجمالاً به نقل بعضي از آنها اشاره مي‏شود. دليل و شاهد اول كه بر اين نظر، اقامه شده آن است كه خداوند به صورت جمع، انسان ها را خطاب كرده و مي‏فرمايد: شما را آفريديم و صورتگري كرديم، سپس به فرشته ها فرمان سجده براي آدم داديم: (و لقد خلقناكم ثم صوّرناكم ثمّ قلنا للملائكة اسجدوا لِآدم... )[33]. با توجه به معناي كلمه «ثمّ» (سپس)، معلوم مي‏شود كه خداوند ابتدا جمع انسان ها را آفريده و سپس آدم (عليه السلام) را از آن ميان برگزيده و سجده بر او را به فرشتگان فرمان داده است. پاسخ اين استدلال آن است كه كلمه «ثُمَّ» همه جا دلالت بر ترتيب وقوعي ندارد و گاهي ترتيب در گزارش را مي‏رساند. مثلاً خداوند در جايي ابتدا از فرستادن قرآن سخن مي‏گويد و با اشاره به بركت‏هاي حاصل از انزال قرآن، مي‏فرمايد: (و هذا كتاب أنزلناه مبارك مصدّق الّذي بين يديه و لتنذر اُمّ القري و من حولها... )[34]. آنگاه با كلمه «ثُمَّ» از انزال تورات كه ديرزماني پيش از قرآن كريم، فروفرستاده شده است، خبر مي‏دهد: (ثم آتينا موسي الكتاب ... )[35]. روشن است كه اين «ثمّ» دال بر ترتيب وقوعي، نيست؛ زيرا نزول تورات از حيث وقوع، مقدم بر نزول قرآن است.

 

 

اما بر اساس نكته اي از فرستادن قرآن، پيش از فرستادن تورات، ياد شده است. پس اين تقديم فقط از حيث گزارش است و اين گونه ترتيب را «ترتيب ذكري» گويند. درباره خلقت انسان ها نيز وقتي قرآن كريم سجده بر آدم را با «ثم» در مرحله دوم بيان مي‏كند، ترتيب در ذكر را اراده كرده است، نه ترتيب در وقوع را. شاهد دوم كه براي گزينش آدم و حوا از ميان انسان هاي ديگر ارائه شده است، آيه اي است كه ابتدا دو نحوه خلقت انسان (از گل و از آب) را متذكر شده و سپس با كلمه «ثُمّ» از تسويه و دميده شدن روح الهي در موردي ويژه، خبر مي‏دهد: (...و بدأخلق الإنسان من طين  ثمّ جعل نسله من سلالة من ماء مهين  ثم سوّاهُ و نفخ فيه من رُوحه... )[36].

 

 

پس نخستين مرحله، آفرينش انسان از گِل بوده و بعد، نسل انساني را از آب (نطفه)، استمرار بخشيده و آنگاه از ميان انسان ها آدم ابوالبشر را جهت دميدن روح الهي برگزيده است. پاسخ اين كلام نيز روشن است. زيرا اين آيه شريفه، خود آدم را آفريده شده از گِل مي‏داند و نسل او را از نطفه او مي‏شمارد و بعد از اين از دميدن روح الهي در او سخن مي‏گويد، كه نفخ روح در خود آدم بعد از پديد آمدن وي از گِل و نفخ روح در نسل او پس از پديد آمدن آنان از آب (نطفه) بوده است. شاهد سوم در اين زمينه، استشهاد به آيه اي است كه قرآن كريم آدم، نوح، آل ابراهيم و آل عمران را به عنوان برگزيده هاي الهي اعلام مي‏كند: (إن الله اصطفي آدم و نوحا و آل إبراهيم و آل عمران علي العالمين)[37]. همچنان كه نوح و آل ابراهيم و آل عمران (عليهم السلام) هر كدام از ميان جمعي از انسان ها انتخاب شده اند، آدم (عليه السلام) نيز بايد چنين باشد و اين جز به فرزند بودن او براي انسان‏هايي ديگر نخواهد بود. يعني در هر عصري انسان‏هايي بوده‏اند كه خدا وند از ميان آنها افرادي را برگزيد و يكي از آن برگزيده‏ها حضرت آدم (عليه السلام) است. پس در زمان حضرت آدم (عليه السلام) افرادي از بشر بوده اند.

 

 

پاسخ اين ادعا هم آن است كه گرچه لازمه هر «إصْطِفا» و انتخاب و از جمله، اصطفاي آدم، وجود جمعيتي به اصطلاح، «مصطفي عليهم» است، اما آيه مزبور دليل بر اين نيست كه خداوند آدم را از همان ابتدا از ميان گروهي و جمعيتي برگزيد، بلكه مقصود آن است كه: خداوند نسبت به كل عالميان، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را انتخاب كرد. پس «مصطفي عليهم»، جهان و جهانيان و همه موجودات بشري هستند و آدم و نوح و... به جهت خصوصيتي كه دارند، مصطفاي هستي و برگزيده خلقت اند. بنابراين بهترين پاسخ به اين شواهدِ مطرح شده، همان آيه 59 از سوره آل عمران است كه آدم را آفريده از خاك مي‏داند و با اين حقيقتِ قابل قبول براي مسيحيان، حضرت عيسي را نيز مخلوقي بدون پدر اعلام مي‏كند و هر گونه استبعاد يا استحاله اي را با توجه به قدرت غيبي و مطلق الهي، مطرود مي‏داند».38

 

 

-نام آدم در قرآن:

 

«آدَم: كلمه‏اى است غير عربى (دخيل) اين كلمه 25 بار در قرآن بكار رفته، 17 دفعه «آدم‏» و 8 دفعه (بنى‏ آدم‏) اكثريت نزديك بتمام اهل لغت و تفسير آنرا علم شخص گرفته و نام يك فرد گفته‏اند بعضى هم آنرا مثل انسان و بشر نوع دانسته‏اند».39

 

 

-چرا این مخلوق جدید آدم نام گرفت: فردی از امام علی (ع) سؤال كرد كه چرا آدم بآدم نام شد؟ فرمود: بجهت اينكه آدم از اديم‏ زمين آفريده شد و اديم‏ زمين را روى زمين و ظاهر آن گويند چه خلقت آدم از خاك بوده است.40

 

گردآورنده: وحیده سادات حسینی فرد‏

 


1-بقره/30
2-اثبات الوصیه/علی بن حسین مسعودی/ص 8-7
3-ابراهیم/24
4-سیره پیامبران در قرآن/حضرت آیت الله جوادی آملی/ج 6/ص130
5-قاموس قرآن/علی اکبر قرشی/ج2/ص278
6-تسنیم/ج3/ص18
7-مروج الذهب/علی بن حسین مسعودی/ج1/ص21
8-قاموس قرآن/علی اکبر قرشی/ج1/ص2-41
9-آل عمران/59
10-سجده/7
11-ص/2-71
12-حجر/28
13-الرحمن/14
14-تسنیم/ج17/60-159
15-قاموس قرآن/علی اکبر قرشی/ج1/ص4-42
16-نساء/1
17-اعراف/189
18-زمر/6
19-علل الشرائع/شیخ صدوق/ج1/باب17
20-من لا یحضره الفقیه/شیخ صدوق/ج3/ص379کتاب نکاح
21-زن در آئینه جلال و جمال/آیت الله جوادی آملی/ص6-42
22-حجرات/13
23-نساء/1
24-انعام/98
25-زمر/6
26-قاموس قرآن/علی اکبر قرشی/ج1/ص44
27-بقره/185
28-مدثر/36
29-اعراف/26،27،31،35یس/60
30-مائده/31
31-نساء/1
32-آل عمران/59
33-اعراف/11
34-انعام/92
35-انعام/154
36-سجده/9-7
37-آل عمران/33
38-صورت و سیرت انسان در قرآن/آیت الله جوادی آملی/ص31-25
39-قاموس قرآن/علی اکبر قرشی/ج1/ص38
40-عیون اخبارالرضا(ع)/شیخ صدوق/ج1/ص182

 

تصویر امنیتی

تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به موسسه نورالیقین می باشد

نقل مطلب فقط با ذکر منبع جایز می باشد